العلامة المجلسي (مترجم :خسروى)

215

بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى)

است پس او محمّد بن علي است فرمود بر من دروغ بسته خدا لعنتش كند خالقى جز خداى يكتا كه شريكى ندارد نيست خداوند بما مرگ را ميچشاند كسى كه هرگز نخواهد مرد او آفريننده يكتا است كه تمام جهان را بوجود آورده رجال كشى : ابو العباس بقباق گفت بين ابن ابى يعفور و معلى بن خنيس گفتگوئى در گرفت ابن ابى يعفور گفت اوصياء و ائمه دانشمندانى پاك و پرهيز كارند امام علي بن خنيس ميگفت اوصياء پيامبرند اين دو خدمت حضرت صادق عليه السّلام رسيدند همين كه نشستند حضرت صادق عليه السّلام ابتداء قبل از شروع كردن آنها بصحبت فرمود عبد اللَّه من بيزارم از كسى كه بگويد ما پيامبريم . رجال كشى : معاوية بن حكيم از پدرش از جد خود نقل كرد كه گفت از ابو الخطاب سخنانى شنيدم خدمت حضرت صادق عليه السّلام رسيدم ابو الخطاب نيز آمد در همان موقع كه من آنجا بودم ( يا گفت او در خدمت امام بود كه من وارد شد ) همين كه من و او فقط در مجلس باقى مانديم به حضرت صادق عليه السّلام عرضكردم ابو الخطاب از شما چنين و چنان نقل مىكند فرمود دروغ گفته است من شروع كردم بنقل آنچه او روايت كرده بود يكى يكى از آنچه شنيده بوديم از او و ما آن را قبول نداشتيم همه را پرسيدم ميفرمود دروغ گفته : ابو الخطاب از جاى حركت كرد تا با دست خود بر محاسن امام عليه السّلام زد من با دست بر روى دستش زده گفتم دست از روى صورت امام بردار ابو الخطاب . رو به من نموده گفت از جاى حركت نميكنى برويم حضرت صادق عليه السّلام فرمود او كارى دارد ابو الخطاب سه مرتبه حرف خود را تكرار كرد امام عليه السّلام در هر سه مرتبه ميفرمود كار دارد . حضرت صادق عليه السّلام فرمود ميخواست به تو بگويد اين حرف‌ها را به من ميگويد ولى از تو پنهان ميدارد فرمود باصحاب و ياران من چنين و چنان بگو و به آنها اين مطلب را برسان عرضكردم نميتوانم تمام اين حرف را حفظ كنم هر چه حفظ شدم با آنچه در حافظه‌ام نيست ( ولى مطلب را ميدانم ) نقل كنم