العلامة المجلسي (مترجم :خسروى)

127

بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى)

گفت پيامبر اكرم اين طور زره ميپوشيد اين پارچه در زمين بافته نشده خزانه خدا در لفظ ( كن ) است و خزانه امام در انگشترى اوست دنيا در نزد خدا مانند يك كاسه است در نزد امام مانند يك قدح اگر چنين نبود ما امام نبوديم و با ساير مردم برابر ميشديم . كتاب مقتضب الاثر : سلمان فارسى و براء بن عازب گفتند ام سليم گفت من تورات و انجيل خوانده بودم و زنى عارف باوصياى انبياء بودم ميل داشتم وصى محمّد صلى اللَّه عليه و آله و سلم را بشناسم وقتى وارد مدينه شدم خدمت پيامبر اكرم رسيدم و مال سوارى خود را ميان قافله گذاشتم به آن جناب عرض كردم هر پيامبرى دو جانشين دارد كه يكى در زمان حيات او ميميرد و ديگرى باقى ميماند براى بعد از او خليفه موسى در زمان حيات هارون بود و قبل از موسى از دنيا رفت ولى وصى او بعد از مرگ يوشع بن نون بود وصى عيسى در زمان حيات كالب بن يوفنا بود كه از دنيا رفت در زمان عيسى و وصى او بعد از مرگ شمعون بن حمون صفا پسر عمه مريم بود من در كتابها بررسى كرده‌ام براى شما فقط يك وصى ديده‌ام در زمان حيات و بعد از مرگ خودت برايم توضيح ده كه وصى شما كيست ؟ پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود من فقط يك وصى دارم در زمان حيات و بعد از مرگ عرضكردم كيست فرمود برايم چند ريگ بياور آنها را درون دست گرفت و ماليد تا مانند آرد شد آنها را خمير كرد و يك ياقوت قرمز شد با انگشتر خود آن را نقش بست اثر نقش در روى ريگ براى هر بيننده آشكار بود ريگ را به من داد فرمود ام سليم ! هر كس قدرت چنين كارى را داشت او وصى من است . بعد فرمود وصى من كسى است كه در تمام حالات بىنياز است همانطور كه من بىنيازم در اين موقع ديدم پيامبر اكرم دست راست خود را بسقف اطاق گذاشت و دست چپ را روى زمين همين طور كه ايستاده بود بدون اينكه