العلامة المجلسي (مترجم :خسروى)
128
بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى)
به طرف زمين خم شود و نه خود را به طرف دو پا بلند كرده بود . ام سليم گفت از خدمت پيامبر اكرم خارج شدم سلمان را ديدم كه در كنار علي است و خود را به او چسبانيده بىآنكه توجهى بسيار خويشاوندان حضرت محمّد و يا اصحاب او بنمايد با سن كمى كه علي داشت با خود گفتم اين سلمان است كه پيش از من با كتب سر و كار داشته و با اوصياء نشسته است و اطلاعاتى كه او دارد من ندارم شايد همين شخص وصى پيامبر باشد . خدمت علي عليه السّلام رسيده گفتم تو وصى محمّدى گفت آرى منظورت چيست گفتم علامت وصى بودن شما چيست فرمود چند ريگ برايم بياور من از روى زمين چند ريگ برداشتم داخل مشت گرفت و آنها را مانند آرد كرد و به صورت ياقوتي سرخ درآورد سپس با انگشتر نقش بست بطورى كه نقش آن براى هر بيننده آشكار بود آنگاه بجانب خانه خود رهسپار شد از پى او رفتم تا راجع به آنچه پيامبر اكرم كرده بود سؤال كنم رو به من متوجه به من شد و همان كار پيغمبر را انجام داد گفتم وصى شما كيست آقا فرمود هر كس كار مرا انجام دهد . ام سليم گفت : امام حسن عليه السّلام را ملاقات كرده گفتم شما وصى پدرت هستى من در شگفت بودم از سؤالى كه از ايشان نمودم با سن كمى كه داشت با اينكه صفات دوازده امام را ميدانستم كه پدر آنها بزرگ و افضل ايشان است اين مطالب را در كتب گذشتگان خوانده بودم فرمود آرى من وصى پدرم هستم گفتم علامت آن چيست ؟ . گفت چند دانه ريگ بياور چند دانه ريگ دادم در مشت گرفت و آنها را مانند آرد كرد بعد مخلوط نمود و به صورت ياقوتى قرمز در آورد سپس با انگشتر خود نقش بست به من داد پرسيدم وصى شما كيست ؟ . فرمود : هر كس اين كارى كه من كردم بكند بعد دست راستش را دراز كرد تا از پشت بامهاى مدينه بالاتر رفت در حالى كه ايستاده بود سپس دست چپ را پائين آورد تا به زمين زد بدون اينكه خم شود يا بلند گردد با خود گفتم چه