العلامة المجلسي (مترجم :خسروى)

116

بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى)

كه قابل توصيف نيست و سرچشمه‌اى پر آب و باغستانى شاداب و گلى خوشبو و ماهى خوشرو و ستاره‌اى درخشان و كانونى عطر زا و عمل صالح و منبع سود و راه واضح و طبيب دلسوز و پدر مهربان است . پناه بندگان در گرفتاريها و حاكم آمر و ناهى و مراقب از جانب خدا بر خلايق و امين پروردگار بر خلايق و حجت او بر مردم و راه هموار در زمين و بلاد پاك از گناه و دور از عيوب و آگاه بر اسرار ظاهرش را نميتوان مالك شده و باطنش را نميتوان درك كرد يگانه روزگار و خليفه خدا در امر و نهى . مثل و مانند ندارد و كسى را ياراى برابرى با او نيست چه كسى مىتواند عارف بمقام شود يا بدرجات ما واقف گردد و شاهد عظمت ما باشد و منزلت ما را دريابد . عقل و خردها حيران است و انديشه سرگردان در باره آنچه مىگويم بزرگان كوچكند و دانشمندان ناتوان و شعراء گنگ و بليغان لال و سخنوران الكن و فصيحان عاجز ، آسمان و زمين در مقام ستايش اولياء اظهار كوچكى مىنمايند . آيا ميتوان شناخت يا ستايش نمود و يا فهميد و يا درك كرد يا احاطه كسى را كه پرتو جلال كبريا است و افتخار زمين و آسمان بزرگتر است مقام آل محمّد از وصف ستايشگران و توصيف وصف‌كنندگان و اينكه احدى را با آنها مقايسه نمود چگونه مىتوان مقايسه كرد با اينكه آنها كلمه عالى و نام درخشان و وحدانيت كبرائى هستند كه فاصله گرفته است از توحيد هر كس از آنها پشت كند يا كناره گيرد و حجاب اعظم خداوند . چگونه مىتوان چنين شخصيت‌ها را با انتخاب تعيين نمود و كجا عقل‌ها مىتوانند آنها را درك كنند كه مىتواند بشناسد يا وصف كند آنها را كه من توصيف نمودم و خيال كردند چنين موقعيت و مقامى مىتواند در غير آل محمّد باشد دروغ گفتند و گمراه شدند و گوساله بخدائى پذيرفتند و در گروه شياطين وارد شدند تمام اين انحرافات بواسطه عقده و كينه‌اى بود كه با آل محمّد و خاندان