العلامة المجلسي (مترجم :خسروى)

109

بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى)

بود و نسخه‌هاى مختلفى داشت به چند صورت بالاخره اينكه امام او را امر بسكوت مىكند شايد به اين جهت باشد كه فعلا لازم نيست دليلى در اختيار او بگذارد تا با مردم در اين مورد استدلال نمايد و اين كار صلاح نيست . رجال كشى - ابو الحسن علي بن محمّد بن قتيبه گفت از مطالبى كه عبد اللَّه بن حمدويه بيهقى نوشته بود و من از روى نامه او نسخه برداشتم اين بود : اهالى نيشابور در دين خود با يك ديگر اختلاف دارند گروهى گروه ديگر را تكفير ميكنند . در نيشابور دسته اى هستند كه معتقدند پيامبر اكرم زبان تمام مردم زمين و پرنده و آنچه خدا آفريده ميداند و بايد در هر زمانى نيز كسى باشد كه عارف به اين زبانها باشد و اطلاع از دل انسان بدهد و بداند اهالى هر منطقه‌اى در محل و منزل خود چه ميكنند اگر دو كودك را ببيند ميداند كدام مؤمن و كدام منافق است و اسامى پيروان و دوستان خود را با اسم پدرانشان ميداند و هر كس را ببيند او را با اسم ميشناسد پيش از آنكه با او سخن بگويد . فدايت شوم آنها ميگويند وحى قطع نميشود و پيامبر علم كامل را نداشته و نه احدى بعد از او داراى علم كامل بوده وقتى پيش آمدى در هر زمان بشود در صورتى كه علم آن در نزد صاحب الزمان نباشد خداوند به او و آنها وحى مىكند . فرمود دروغ گفته‌اند خدا آنها را لعنت كند و تهمت بزرگى بسته‌اند در نيشابور مردى بنام فضل بن شاذان هست كه در بيشتر از اين مسائل مخالف آنها است و انكار مىكند او عقيده دارد بشهادت لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ و محمّد رسول اللَّه و ميگويد خدا در آسمان هفتم بالاى عرش است همان طورى كه خود را ستوده و جسم است او را بر خلاف مخلوقين در تمام معانى ميستايد مانند ندارد سميع و بصير است . و از جمله عقايد او اينست كه پيامبر اكرم دين كامل آورده و در راه دين كمال مجاهدت و تبليغ نموده و تا هنگام مرگ به پرستش او مشغول بوده يك