العلامة المجلسي (مترجم :خسروى)

108

بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى)

حضرت صادق ميفرمود وارد شهر ميشوى ميپرسى فلان كس بچه كس وصيت كرده جواب ميدهند بفلان كس سلاح پيامبر در نزد ما مانند تابوت بنى اسرائيل است در هر خانه‌اى كه باشد امام اوست گفتند سلاح را چه كس ميشناسد ( كه از پيامبر است ) ؟ ! سپس عرضكردند آقا ما را راهنمائى بدليلى كن كه بتوانيم به آن استدلال كنيم گاهى اشخاص مىآمدند خدمت حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام تصميم داشت چيزى بپرسد امام ابتداء قبل از پرسش او جوابش را ميداد همين طور خدمت حضرت صادق عليه السّلام نيز مىآمدند پيش از سؤال جواب آنها را ميداد فرمود شما خود از حضرت صادق و موسى بن جعفر عليهما السّلام همين طور تقاضاى معجزه ميكرديد ابراهيم گفت ما حضرت صادق را درك نكرده‌ايم از دنيا رفت در حالى كه تمام شيعه بامامت او اعتراف داشته و هم بامامت حضرت موسى بن جعفر اما امروز در مورد امامت شما اختلاف دارند . فرمود نه در مورد موسى بن جعفر عليه السّلام نيز اتفاق نداشتند پيرمردها و بزرگان شما سخن از امامت اسماعيل ميگفتند با اينكه معتقد بودند او شراب ميخورده ميگفتند چون او سخاوتمندتر است . گفتند اسماعيل را امام در وصيت خود داخل نكرده بود فرمود او را در وصيت صدقات داخل كرده بود با اينكه مردم خيال ميكردند او امام است ( چون فرزند بزرگتر بود ) . اسماعيل بن ابى سمال گفت قسم بپروردگارى كه جز او خدائى نيست عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ قسمى غليظ خورده گفت من ميل ندارم تمام دنيا را به من بدهند و تو امام نباشى ( دلم بامامت شما مايل است ) و وضع خود را عوض كرديم . ابراهيم گفت ما وضع خود را اطلاع داديم آيا كسى كه چنين باشد مسلمان است ؟ فرمود ساكت باش چيزى نگو او از سخن باز ماند . توضيح : بطورى كه توجه كرديد الفاظ خبر داراى تشويش و اضطراب