العلامة المجلسي (مترجم :همدانى)

146

بحار الأنوار (ج67 و 68) (فارسى)

راهنمائى كنم . بعضى از بندگان مؤمن هستند كه جز فقر و فاقه صلاح آنها نيست كه اگر ثروت داشته باشد فاسدش خواهد كرد . و بعضى از بندگان مؤمن صلاح و خيرش در صحت است كه اگر مريضش كنم موجب فساد عقيده و ايمانش خواهد شد . و بعضى از بندگان هستند كه در عبادت و شب‌زنده‌دارى كوشش فراوانى مينمايد ولى گاهى از شبها من كسالت و سنگينى برايش مىآورم بطورى كه تا صبح ميخوابد و از عبادت و نماز شب محروم مىشود هنگامى كه از خواب بيدار مىشود خود را ملامت نموده و از خودش بدش مىآيد و بر بىتوفيقى خود ميگريد و اگر همان طورى كه ميخواهد هر شب عبادت خود را انجام دهد مبتلا به مرض عجب و خودپسندى مىشود و همين عجب و خشنودى از خويش موجب هلاكتش ميگردد و خيال مىكند كه با اين عبادتش از همهء عبادت‌كنندگان برتر است و با اين كوشش و شب‌زنده‌دارى حق عبادت الهى را انجام داده و هيچ گونه تقصير و كوتاهى ندارد و اين حالت خطرناك موجب بعد و دورى او از درگاه من خواهد شد و در عين حال او تصور مىكند كه به من نزديك و مقرب درگاه من شده است . هان مبادا كه بنده‌گان فقط اتكاء و اعتماد باعمال خود داشته باشند گرچه داراى اعمال حسنه باشند . و مبادا كه گنه‌كاران از رحمت و بخشش من نااميد شوند گرچه گناه فراوان داشته باشند . بايد وثوق و اميدشان برحمت من باشند و بفضل و كرم من اميدوار باشند و اطمينان و دل گرمى بحسن نظر و لطف و عنايت من داشته باشند كه من طبق مصالح آنها امور آنها را تدبير نموده و من نسبت به آنان لطيف و آگاهم مؤلف قسمتى از اخبار مربوط به اين باب در كتاب عدل گذشت . 32 - امالى صدوق . ابن برقى . . . از سليمان بن خالد از حضرت صادق از پدران بزرگوار خود عليهم السّلام كه فرمود . روزى پيامبر اكرم خنديد بطورى كه دندانهاى مباركش نمايان شد . بعد فرمود آيا نمىپرسيد علت خندهء مرا ؟ عرض كردند چرا يا رسول اللَّه فرمود خوشحالم از اينكه هر گونه قضائى كه خداوند براى فرد مسلمان داشته باشد در نهايت خير و سعادت او در آن است . 33 - امالى صدوق . از پدرش . . . از سعيد بن جبير از ابن عباس كه گفت روزى رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله سخت گرسنه بود آمد كنار خانه كعبه و پردهء خانه را گرفت و عرض كرد اى خداى محمد ( ص ) بيش از اين محمد را گرسنه ندار در اين حال جبرئيل نازل شد و با خود يك دانه بادام آورده و گفت اى محمد ( ص ) خداوند متعال به تو سلام مىرساند . رسول خدا گفت اى جبرئيل خداوند سلام است و سلم و سلام از او و بسوى او است جبرئيل عرض كرد خداوند دستور فرموده كه اين بادام را بشكنى و باز كنى پيامبر بادام را باز كرد ناگهان در داخل آن ورق سبز و تازه‌اى مشاهده شد كه بر آن نوشته شده بود لا إله الا اللَّه - محمد رسول اللَّه . ايدت محمدا بعلى و نصرته به . توحيد - رسالت - من محمد را بوسيلهء على تاييد و نصرت