العلامة المجلسي (مترجم :همدانى)

161

بحار الأنوار (ج67 و 68) (فارسى)

پيغمبر را كرد كه از بىخوابى سرش بىاختيار پائين مىآمد با چهرهء زرد و بدنى ضعيف و لاغر كه چشمش در كاسهء سر فرو رفته و گود شده بود رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله رو كرد به آن جوان و فرمود : كيف اصبحت يا فلان چطور است حالت ؟ عرض كرد يا رسول صلّى اللَّه عليه و آله داراى حالت يقينم پيغمبر از حرف جوان در شگفت ماند و فرمود انّ لكل يقين حقيقة هر يقينى داراى علامت و نشانه‌اى است علامت و دليل حالت يقين تو چيست ؟ عرض كرد همين يقين است كه مرا در حزن و اندوه افكنده و شبها مرا به بيدارى و روزهاى گرم به تحمل تشنگى ( روزه‌دار ) وادار مىكند دلم از دنيا و تعلقات آن كنده شده مثل اينكه حالت كشف و شهودى برايم پيدا شده و بهشتيان را در نعمت مىبينم كه بر پشتى و تخت‌هاى بهشتى تكيه داده‌اند و دوزخيان در نظرم مجسم كه از عذاب و شكنجه ناله و فرياد ميكنند و مثل اينكه صداى شعله آتش در اعماق گوشم طنين انداز است . پيغمبر رو كرد به اصحاب و فرمود : اين بندهء خالصى است كه خدا دلش را بنور ايمان روشن ساخته سپس بجوان فرمود : اين حالت ارزندهء خود را محكم حفظ كن جوان عرض كرد يا رسول اللَّه دعا كن خداوند نعمت شهادت در ركاب شما را نصيب من فرمايد . پيغمبر ( 8 ) دعا كرد طولى نكشيد كه جهادى پيش آمد و جوان در آن جهاد شركت كرد فقط نه نفر كشته شده بودند و اين جوان شهيد دهم بود . بيان و هو يخفق و يهوى برأسه . يعنى او را خواب گرفته و از شب‌زنده‌دارى زياد سرش پائين مىآمد در قاموس گويد خفقت الرّاية يرحم پائين آمد تخفق تخفق خفقا خفقانا لرزيد و حركت كرد و فلان يعنى فلان شخص از اثر خواب آلود بودن و چرت زدن سرش حركت كرد اخفق ثلاثى مزيد همچنين است و باز در قاموس گفته هوى هويّا يعنى از بالا به پائين افتاد تمام شد حرف قاموس بنا بر اين يهوى برأسه تفسير و توضيح يخفق و يا بيان مبالغه و شدت حركت سر است چون در استعمال لفظ خفق حركت كم و اندك كافى است . و يخفق بر وزن تعب و قرب به معناى لاغرى است كيف اصبحت يعنى در چه حالتى داخل صبح شدى و صبح كردى و يا به اين معنا كه حالت چگونه است ؟ فعجب رسول اللَّه بر وزن تعب يعنى پيغمبر از حرف اين جوان تعجب كرد چون پيدايش حالت يقين براى انسان خيلى نادر و كم است و يا اينكه عجب يعنى پيغمبر خوشحال و مسرور شد كه اين جوان داراى حالت يقين و اين گوهر گرانبها است . راغب گويد عجب و تعجب حالتى است كه به انسان دست ميدهد موقعى كه علت و سبب روشن نباشد و لذا بعضى از حكماء گفته‌اند شىء عجيب چيزى است كه علت و سببش مجهول باشد و از اين جهت است كه تعجب براى خدا معنا ندارد چون ذات مقدسش علام الغيوب و به تمام چيزهاى نهان و