العلامة المجلسي (مترجم :همدانى)

162

بحار الأنوار (ج67 و 68) (فارسى)

آشكار آگاهست و گاهى هم به چيز تازه و بىسابقه گفته مىشود خداوند در قرآن ميفرمايد أَ كانَ لِلنَّاسِ عَجَباً أَنْ أَوْحَيْنا آيا چيزى تازه و بىسابقه‌اى است كه ما به اين مرد پاك ( رسول خدا ) وحى فرستاديم سورهء يونس 2 . كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً كهف 9 آيا تصور ميكنى داستان اصحاب كهف و رقيم از آيات تازه و بىسابقه است إِنَّا سَمِعْنا قُرْآناً عَجَباً سوره جن 1 ما قرآن و كتاب تازه‌اى شنيده‌ايم يعنى سابقهء چنين چيزى نداريم و از علت و سببش اطلاع نداريم و گاهى هم بطور كنايه و استعاره به چيزى كه خوشايند و خوشحال‌كننده باشد گفته مىشود مثلا ميگويند اعجبنى كذا يعنى فلان چيز خوشحال كرد مرا خداوند فرمود وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ بقره 204 بعضى از مردم زبان چرب و شيرينى دارد كه تو را خوشايند است انّ لكلّ يقين يعنى هر فردى از يقين و يا هر نوعى از انواع يقين حقيقة فما حقيقة يقينك حقيقت و واقعيتى است و يقين تو از چه نوع يقينى است و يا به اين معنا كه هر يقينى علامت و نشانه‌اى دارد كه صحت واقعيت او را نشان ميدهد . براى يقين تو چه نشانه‌اى هست كه در پاسخ عرض كرد هو الّذى احزننى در بارهء امور اخروى اندوهناكم كرده و اسهر ليلى از جهت اندوه و غم آخرت و يا براى آماده شدن آنجا و يا از جهت عشق و علاقه بعبادت و مناجات با خدا شب مرا بيدار و بيخواب نموده ( عجبا للمحبّ كيف ينام ) كسى كه داراى عشق و محبت است اگر بخوابد جاى تعجب است و البته نسبت اسهر به لفظ ليل مجازى يعنى مرا بيخواب كرده در شب و همچنين أظمأ هواجرى مجاز عقلى است يعنى اين يقين مرا به تشنگى واداشته در شدت گرما براى روزهء تابستان و اينكه روزه در گرما را مخصوصا ذكر كرده چون او دشوارتر و فضيلت آن بيشتر است . در قاموس است هاجره وسط روز موقع ظهر و يا از ظهر تا عصر را گويند از اين جهت كه در اين وقت مردم در منازل خود آسايش ميكنند مثل اينكه از شدت گرما دور شده و مهاجرت كرده‌اند و گفته عزفت نفسى تعزف عزوفا يعنى زهد ورزيد و توجه قلبى خود را از دنيا برگرداند و بىميل شد . حتّى كأنّي انظر يعنى اين كمال يقين مرا به مرحلهء مشهود رسانيد و زفير آتش صداى افروختن آتش است در قاموس است زفر يزفر زفرا و زفيرا به معناى بيرون آمدن نفس است دنبال كشيدن نفس عميق و زفر النّار يعنى صداى افروختن آن به گوش رسيد . مسامع كه در حديث بود در قاموس است مسمع بر وزن منبر يعنى گوش مانند سامعه و مسامع جمع مسمع است . و گفته شده كه مسامع جمعى است بر خلاف قاعده مانند مشابه كه جمع شبه و ملامح كه جمع لمحهء است .