العلامة المجلسي (مترجم :همدانى)

148

بحار الأنوار (ج67 و 68) (فارسى)

را و انجام هم بدهد . 2 - خطا در فعل نه در اراده و تصميم مثلا تصميم بگيرد عمل نيكى را ( مثل آشاميدن آب و يا كشتن دشمن خدا ) ولى اتفاقا خلاف مقصود در خارج واقع شود ( مثلا آن آشاميدنى در واقع شراب باشد و يا آن شخص مسلمان و موحد باشد ) 3 - خطا در اراده و تصميم نه در فعل و عمل خارجى مثلا تصميم گرفته شراب بياشامد و به قصد شراب هم خورد ولى اتفاقا شراب نبوده و آب بوده البته اين شخص از لحاظ نيت و اراده قابل ملامت و نكوهش است و عمل صادر شده هم قابل تقدير و ستايش نيست . چون كار خوبى كه با تصميم و اراده باشد مورد تمجيد است نه هر عملى . خلاصه اينكه هر كس چيزى و عملى را تصميم بگيرد و اتفاقا غير آن عمل مقصود و مورد نظر در خارج تحقق يابد در اين موارد لفظ خطا استعمال مىشود و اگر اراده و عمل خارجى هر دو با هم تطبيق داشت لفظ صواب و صحيح و درست به كار ميرود و ميگويند اصابت كرد . گاهى هم خطا در مورد انجام عمل بد و كار خلاف استعمال مىشود . خطاء كرد خطا كردم يعنى گناه كردم و كارى كه سزاوار نيست انجام دادم كه خيلى اين تعبيرات معمول است . جوهرى گويد : در بارهء موضوع دعا كه لفظ خطى به صورت معتل اللام استعمال مىشود مانند اين تعبيرات كه گفته مىشود ( هنگامى كه براى شخصى دعا شود خطّى عنه السّوء ) يعنى بدى و گرفتارى آن شخص بر طرف مىشود و تخطّيته يعنى از او گذشتم و تخطّيت رقاب النّاس يعنى از روى گردن مردم گذشتم و عبور كردم و تخطّأت با همزه گفته نميشود و در مصباح گويد خطاء با همزه به معناى نقطهء مقابل صواب به معناى صحيح و درست كه هم با الف كوتاه و هم با الف بلند ( خطا و خطاء ) خوانده مىشود و اين لفظ اسم مصدر است از اخطاء - ابو عبيده گفته خطئ خطاء از باب علم و اخطاء ( از باب افعال ) هر دو بيك معنا است يعنى بدون قصد جدى و بدون عمد گناهى را انجام و غير ابو عبيده گفته خطاء في الدّين و اخطأ في كل شيء در دين و يا در هر چيزى خطا رفت هم در مورد عمد و با توجه و هم در مورد اشتباه و غير عمد استعمال مىشود و اخطأ الحقّ يعنى از حقيقت دور شد و فاصله گرفت أخطأ السّهم يعنى تير خطا رفت و بهدف نرسيد و زمخشرى در كتاب اساس اللغه در فصل مهموز گفته است . يكى از مجازات و كنايه گوئى اين جمله است ( لن يخطئك ما كتب لك ) آنچه در حق نوشته و مقرر شده ممكن نيست خطا رود و به او نرسد ( و ما اخطأك لم يكن ليصيبك و ما اصابك لم يكن ليخطئك كه ترجمه‌اش گذشت ) و باز كنايه و مجاز در باب معتلّ اين جمله است ( تخطّاه المكروه ) يعنى پيش آمد ناگوار و ناراحت‌كننده از او گذشت ( تمام شد و حرف زمخشرى ) و من ميگويم بنا بر اين توضيح و تفصيل معلوم شد كه لفظ حديث ( لم يكن