العلامة المجلسي (مترجم :همدانى)
147
بحار الأنوار (ج67 و 68) (فارسى)
فقط در قسمت اول آمده ( انّ العمل الدّائم القليل على اليقين افضل عند اللَّه من العمل الكثير على غير يقين ) و در قسمت دوم يعنى حالت غير يقين نيامده در هر دو قسمت منظور هست براى فهماندن فضيلت و عظمت بيشترى براى يقين يعنى عمل زياد و فراوان و كثير و دائمى و هميشگى كه با حالت يقين همراه نباشد چندان ارزشى ندارد فقط يقين است كه به عمل روح و ارزش ميدهد گرچه عمل اندك باشد - و احتمال دارد كه ذكر نكردن قيد دوام در قسمت دوم روى عنايت و نظرى باشد و آن اينكه بفهماند كه يكى از نتائج يقين دوام عمل است و شخصى كه اهل يقين است هوسى نيست كه عبادت و وظيفهاش را گاهى انجام دهد و گاهى ندهد چون يقينى كه ريشه عمل است هميشه هست پس نتيجه و ثمره آن هم هميشه هست بنا بر اين دوام داشتن عمل براى اهل يقين مسلم است . ولى كسى كه اهل يقين نيست معمولا اعمالش از اغراض گوناگون سرچشمه ميگيرد و آنها هم با سرعت تبديل و عوض ميشوند پس دوام عمل معنا ندارد و يا گفته شود كه انگيزه عمل چنين شخصى ايمان ناقص و ضعيف است كه هميشه در معرض زوال و نابودى است قهرا عمل هم در معرض زوال است مطابق گفتار على عليه السّلام كه فرمود : عمل اندك دائمى بهتر است از عمل زيادى كه خستهكننده باشد . 9 - كافى . . . زراره از حضرت صادق عليه السّلام نقل كرد امير مؤمنان عليه السّلام روزى در منبر فرمود : لا يجد احدكم طعم الايمان حتّى يعلم انّ ما اصابه لم يكن ليخطئه و ما اخطأه لم يكن ليصيبه . لذت شيرينى ايمان را كسى احساس مىكند كه يقينش به مرحلهاى برسد كه نقشه قضا و تقديرات را لازم الاجراء بداند بطورى كه آنچه به او ميرسد محال باشد كه به او نرسد و آنچه از خوشى و غير آن كه به او نميرسد امكان نداشته باشد كه به او نائل گردد . توضيح : گفتار حضرت كه فرمود ( طعم الايمان ) گفته شده در اين تعبير كنايه و استعاره خيالى اعمال شده كه ايمان را به غذا ، تشبيه فرموده چون ايمان غذاى روح است كه روح بوسيله ايمان پرورش يافته و به حد كمال ميرسد همچنان كه خوردنىها غذاى بدن است ( لم يكن ليخطئه ) اين كلمه امكان دارد كه معتلّ باشد ليخطيه و از ريشه خطى گرفته شود و به معناى عبور و تجاوز باشد يعنى آنچه از نيك و بد كه به او ميرسد امكان ندارد از اين شخص بگذرد و عبور كرده به او نرسد و ممكن است مهموز باشد و از خطئ گرفته شود و به معناى خطا رفتن و بهدف اصابت نكردن باشد همچنان كه تير خطا ميرود و در نتيجه مقصود همان مىشود . راغب گويد خطاء انحراف از جهت است و اين چند قسم است : 1 - خطا در اراده و در فعل مانند اينكه بطور اشتباه و ناخودآگاه انسان قصد كند و در نظر بگيرد عمل زشتى