العلامة المجلسي (مترجم :عطاردى)
65
بحار الأنوار (ج64) (ايمان و كفر) (فارسى)
مرحوم شيخ اسماعيل در آن مجلس شركت كردم ، هنگامى كه وارد مجلس شدم ، مشاهده نمودم آقاى حاج على صالحى سركنسول جمهورى اسلامى ايران هم در مجلس هستند ، ايشان مرا به طرف خود فراخواندند و من هم رفتم و در كنار ايشان قرار گرفتم . آقاى صالحى در آنجا سخنرانى داشتند و گروهى از محترمين هم در مجلس بودند ، بعد از سخنرانى گفتند : با هم به منزل برويم ، ما هم دعوت ايشان را پذيرفته و به اتفاق به محل اقامت ايشان در كنسولگرى رفتيم ، آقاى صالحى فرمودند : چون هواى اين جا گرم شده بچهها به ايران رفتهاند و من هم تنها هستم شما در اينجا باشيد و جاى ديگرى نرويد . ما هم از اين پيشنهاد استقبال كرديم و چون هواى بمبئى بسيار گرم بود كنسولگرى براى اقامت جاى مناسبى بود . ما مدتى در اينجا توقف كرديم و در ضمن ترجمه كتاب را هم در منزل مرحوم صالحى آغاز نموديم ، ايشان صبحها به اداره مىرفتند و من تنها در منزل بودم و به اين كار مشغول شدم ، و جلد نخستين آن را در بمبئى پايان دادم . آقاى حاج على صالحى فرزند مرحوم حاج عبد الصالح صالحى يزدى ، تحصيلات عاليه خود را در هندوستان پايان داده بود ، بعد از انقلاب مقامات جمهورى اسلامى ايران ايشان را به عنوان سركنسول به بمبئى فرستادند ، او مدت شش سال در آنجا به عنوان سركنسول خدمت كردند . ايشان مردى صالح ، انسانى شايسته ، فعال ، باهوش و با فضل بود ، در هنگام ماموريت خود در بمبئى منشأ كارهاى شايستهاى شد و چون نخستين سركنسول جمهورى اسلامى ايران بود با مشكلاتى هم روبرو بودند ، ولى با حسن تدبير و هوش سرشار و سياستى روشن همه مشكلات را حل مىكرد . آقاى صالحى بعد از مدتى به ايران برگشتند ، و به عنوان سفير جمهورى اسلامى ايران به يكى از كشورهاى امريكاى جنوبى رفتند ، بعد از انجام ماموريت در دفتر رياست جمهورى اسلامى ايران به عنوان مشاور انتخاب شدند ، متاسفانه در