العلامة المجلسي (مترجم :عطاردى)
632
بحار الأنوار (ج64) (ايمان و كفر) (فارسى)
بهترين زندگى آن است كه انسان حسن خلق داشته باشد ، مالى سودمندتر از قناعت وجود ندارد و بايد با اندكى زندگى را گذرانيد ، و جهلى زيانبارتر از عجب و خودخواهى نيست . 28 - ابو بصير گويد : امام صادق عليه السّلام فرمود : روزى حضرت رسول صلى اللَّه عليه و إله به حارثة بن مالك برخورد كردند ، رسول خدا سؤال كردند اى حارثه حالت چگونه است ، گفت يا رسول اللَّه صبح كردم در حالى كه حقا مؤمن مىباشم . رسول خدا صلى اللَّه عليه و إله فرمود : اى حارثه هر چيزى حقيقتى دارد ، حقيقت يقينت چيست ، حارثه گفت : يا رسول اللَّه از دنيا دست كشيدم ، و شبها در بيدارى بسر مىبرم ، و روزها را تشنه هستم گويا به عرش خداوند مىنگرم كه براى حساب نهاده شده ، و مشاهده مىكنم اهل بهشت با يك ديگر رفت و آمد دارند و گويا صداى دوزخيان را مىشنوم . رسول اكرم صلى اللَّه عليه و إله فرمود : بندهاى است كه خداوند قلب او را روشن كرده است اكنون بر اين طريقه ثابت باش حارثه گفت : يا رسول اللَّه از خداوند بخواه شهادت را نصيب من گرداند ، پيغمبر هم در حق او دعا كرد ، و او با گروهى به طرف جهاد رفتند و حارثه بعد از چند نفر به شهادت رسيدند . 29 - اسحاق بن عمار گويد : از امام صادق عليه السّلام شنيدم فرمود : رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله نماز صبح را خواندند و بعد متوجه شدند جوانى از انصار سرش را بالا و پائين مىبرند ، جوان رنگى زرد و بدنى لاغر دارد و ديدگانش در سرش فرو رفته است . رسول خدا صلى اللَّه عليه و إله از وى پرسيد چگونه صبح كردى گفت : يا رسول اللَّه صبح كردم در حالى كه يقين دارم ، رسول خدا از گفتار آن جوان در شگفت ماند و فرمود : هر چيزى را حقيقتى مىباشد حقيقت يقينت در چيست . جوان انصارى گفت : يا رسول اللَّه همان يقين مرا به اندوه گشانيده و شبها خواب را از ديدگان من ربوده ، و روزها مرا به تشنگى كشانده و مرا از دنيا و آن چه در آن است رهانيده است ، من اينك عرش خدا را مىنگرم كه براى حسابرسى از مردم نصب شده است ، و مردم همه به محشر حاضر شدهاند و من هم در ميان آنها