العلامة المجلسي (مترجم :عطاردى)
258
بحار الأنوار (ج64) (ايمان و كفر) (فارسى)
60 - عبد اللَّه بن مسعود گويد : رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله فرمودند : هنگامى كه خداوند آدم عليه السّلام را خلق كرد و روح در آن دميد آدم عطسه كرد در اين هنگام به او الهام شد بگويد الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ * خداوند متعال فرمود : اى آدم تو مرا حمد گفتى به عزت و جلال خودم سوگند اگر نه اين بود كه اراده كردهام دو بنده را در آخر الزمان خلق كنم تو را خلق نمىكردم . آدم عليه السّلام گفت : بار خدايا آن دو بنده در چه وقت خواهند آمد و نام آنها چيست ، خداوند به او وحى فرستاد سرت را بلند كن ، او سرش را بلند كرد و مشاهده كرد در زير عرش نوشتهاند . لا إله الا اللَّه محمد رسول اللَّه نبى الرحمة و على مفتاح الجنة ، و بعد نوشته بود سوگند به عزت و جلال خودم هر كس او را دوست بدارد بر او ترحم مىكنم و هر كس او را دشمن بدارد عذابش مىنمايم . 61 - عطيه عوفى گويد : همراه جابر بن عبد اللَّه انصارى براى زيارت قبر امام حسين عليه السّلام بيرون شديم ، هنگامى كه وارد كربلا شديم جابر به نزديك شط فرات رفت و غسل نمود ، بعد لنگى به كمر بست و پارچهاى را هم به دوش افكند ، و كيسهاى بيرون آورد و مقدارى سعد بر خود پاشيد . پس در حالى كه مشغول ذكر خداوند بود به طرف قبر حركت كرد هنگامى كه نزديك قبر رسيد گفت دست مرا بالاى قبر بگذاريد ، من هم دست او را روى قبر نهادم او از حال رفت و بىهوش گرديد من مقدارى آب به صورت او پاشيدم و او به حال آمد . بعد از اين گفت : اى حسين ، و سه بار اين كلمه را تكرار كردند و بعد گفتند : دوست جواب دوست را نمىدهد ، سپس گفت : چگونه جواب مرا بدهى كه سرت را از بدنت جدا كردهاند و رگهايت را قطع نمودهاند ، من گواهى مىدهم كه تو فرزند پيامبران هستى و فرزند سرور مؤمنان مىباشى . اى حسين تو با تقوى هم پيمان بودى و ريشه هدايت بشمار مىرفتى ، تو پنجمين نفر از اصحاب كسا هستى ، تو فرزند سيد نقباء مىباشى ، تو فرزند فاطمه زهرائى ، چرا چنين نباشى در حالى كه از دست رسول خدا تغذيه شدى و در دامن