العلامة المجلسي (مترجم :عطاردى)

148

بحار الأنوار (ج64) (ايمان و كفر) (فارسى)

حارث بن مالك فرمودند : اى حارث حالت چگونه است و شب را چگونه به روز آوردى ، گفت : يا رسول اللَّه شب را بروز آوردم در حالى كه از مؤمنان مىباشم . رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله فرمودند : هر مؤمنى حقيقتى دارد حقيقت ايمان تو چيست ، گفت : شب را به بيدارى گذرانيدم ، و مال خود را در راه خدا دادم ، و از دنيا كناره‌گيرى نمودم ، گويا اكنون به عرش خداوند مىنگرم و مردم براى حساب اجتماع كرده‌اند . گويا مىنگرم اهل بهشت وارد بهشت شده‌اند و با همديگر ديدار مىكنند و اهل دوزخ وارد جهنم شده‌اند و با يك ديگر در آن جا فرياد و شيون سر داده‌اند و مانند سگها زوزه مىكشند و فرياد آنها از هر طرف بلند مىباشد . رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله فرمودند : اين بنده‌اى است كه خداوند قلب او را روشن كرده است اكنون كه حقيقت را دريافته‌اى آن را از دست نده ، گفت : يا رسول اللَّه دعا كن تا به فيض شهادت برسم ، رسول خدا در باره او دعا فرمود و او هشت روز بعد به شهادت رسيد . 47 - ابو الحسن سوم از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام روايت مىكند كه فرمود : مؤمنان به دشمنان خود ستم روا نمىدارند و به دوستان خود هم بد نمىكنند ، اگر بر او ظلم كردند صبر مىكند تا خداوند از وى يارى نمايد . 48 - حضرت صادق عليه السّلام فرمود : مؤمن در سختيها صبر مىكند و در مشكلات وقار خود را از دست نمىدهد ، به آنچه داده شده قناعت مىكند ، گرفتاريها را بزرگ مىشمارد و به دشمنان خود ظلم روا نمىدارد و به دوستانش بدى نمىكند ، مردم از وى در آسايش هستند و خودش در مشقت و سختى زندگى مىنمايد . 49 - على عليه السّلام فرمودند : من در گذشته برادرى داشتم كه براى خدا با او دوست بودم ، عظمت او در اين بود كه دنيا در نظرش كوچك به حساب مىآمد ، شكمش بر او تسلط نداشت ، هر چه را كه در دسترس نداشت به آن ميل پيدا نمىكرد .