العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

35

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

و از انس است كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و إله فرمود : دشنام ندهيد بقورباغه كه آوازش تسبيح و تقديس و تكبير است و راستى همه بهائم از پروردگارشان اجازه خواستند كه آتش را بر ابراهيم عليه السّلام خاموش كنند و بقورباغه‌ها اجازه داد و بر هم آمدند براى آن و خدا بجاى سوز آتش آب بدانها داد . و از ابن مسعود ( در منثور ، 5 : 102 ) كه كعب الحبر گفت : نرّه جغدى نزد سليمان آمد و گفت : السلام عليك يا نبى اللَّه پاسخش داد و عليك السلام اى نرّه جغد ، چرا از زرع نميخورى ؟ گفت براى اينكه آدم بدان نافرمانى خدا كرد و از اين رو من از آن نخورم ، فرمود : چرا آب ننوشى ؟ گفت يا نبى اللَّه براى آنكه خدا با آب قوم نوح را غرق كرد و از اين رو نوشيدنش را وانهادم ، فرمود : چرا در آبادانى نشيمن ندارى و ويرانه‌نشينى ؟ گفت : چون ويرانه ميراث خداست و من در ميراث خدا ساكن شوم و خدا آن را در قرآنش ياد كرده كه فرموده « و چه بسيار آبادانى كه ويران كرديم براى آنكه در زندگى خود اسراف كار و خوشگذران شدند - تا فرموده - و بوديم ما وارث آنان ، 58 - القصص » و از ابى الصديق ناجى كه سليمان بن داود براى طلب باران بيرون شد و بمورچه‌اى گذر كرد كه به پشت افتاده و دست و پا به آسمان برداشته و ميگفت : بار خدايا ما از آفريده‌هاى توايم و بىنياز از روزى تو نيستيم يا ما را سيراب كن يا نابود كن سليمان بمردم فرمود : برگرديد كه بدعاى ديگرى سيراب شديد . و از ابى درداء كه داود عليه السّلام يك روز ميان بهائم قضاوت ميكرد و يك روز ميان مردم ، و گاوى آمد و شاخ بحلقه در زد و مانند مادرى بر فرزندش ناليد و گفت : جوان بودم و از من بهره ميگرفتند و مرا به كار ميداشتند و سپس پير شدم و ميخواهند سرم را ببرند ، داود فرمود : با او نيكى كنيد سرش را نبريد ، سپس خواند « آموخته شديم گفتار پرنده‌ها را و بما دادند همه چيز را ، 16 - النّمل » و از نوف است و حكيم كه گفتند : مورچه در زمان سليمان به اندازه مگس بود و از ابن عبّاس پرسيدند چگونه سليمان از ميان پرنده‌ها هدهد را جستجو