العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

36

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

كرد و نيافت ؟ گفت سليمان در منزلى فرود آمد و ندانست آب چه اندازه دور است ، و هدهد آب‌ياب سليمان بود و خواست از او بپرسد و او را نيافت ، گفتند اين چگونه مىشود با اينكه هدهد بدام زير خاك گرفتار مىشود ، و بچه‌ها برايش دام گسترند و او را شكار كنند ؟ گفت چون قضا آيد بينائى برود . 26 - در كتاب عبد الملك بن حكيم كه امام ششم عليه السّلام فرمود : يك شب داود بيدار ماند و زبور ميخواند و بعبادت خود خوشبين شد ، يك قورباغه به او فرياد زد اى داود ، از بيدارى يك شب خودبين شوى با اينكه من در زير اين سنگ ، چهل سال است كه زبانم از ذكر خدا عزّ و جلّ باز نمانده . 27 - در خصال - 260 چاپ غفارى - : بسندش از امام چهارم عليه السّلام كه ميفرمود : از هر چه بر بهائم نهانست چهار چيز نهان نيست ، شناخت پروردگار تبارك و تعالى شناخت مرگ ، شناسائى نر از ماده ، شناسائى چراگاه خوب ، در كافى : 6 : 549 چاپ آخوندى : بسندش مانند آن آمده . در فقيه - 2 ، 188 چاپ آخوندى - آن را آورده و آنگه - ره - گفته خبرى كه از امام صادق ( ع ) روايت شده كه اگر بهائم از مرگ ميدانستند آنچه را شما دانيد هرگز فربهى از آنها نميخورديد مخالف اين خبر نيست زيرا مرگ را ميفهمند ولى نه چنانچه آدميزاده ميفهمد . 28 - در مجالس شيخ - 26 ط 1 - ( حديث شماره 27 را با اختلاف در ترتيب و تعبير آورده ) 29 - در كافى - 6 : 539 ( حديث را از امام صادق با اختلاف در تعبير آورده ) 30 - در علل - 1 : 70 چاپ قم - : بسندش از امام ششم عليه السّلام كه شياطين از موريانه قدردانى كردند كه عصاى سليمان را خوردند تا افتاد و گفتند : تو ويران كن و آب و گل كه خواهى به گردن ما و موريانه در جايى نبينى جز اينكه بسا آب و گل در آنجا است 31 - در مناقب ابن شهر آشوب - 3 : 281 كه در حديث ابى حمزه ثمالى است كه عبد اللَّه بن عمر به امام چهارم عليه السّلام وارد شد و گفت يا ابن الحسين تو گوئى يونس بن