العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
303
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
از ابن عباس است كه گفت : چون در دشتى از شير بترسى بگو : بدانيال و بچاه پناه برم از شر شير پايان بدان اشاره دارد بروايت بيهقى در شعب كه دانيال را بچاه شيران انداختند و آن درندهها او را ليس زدند و دم جنبانيدند و فرشتهاى در بر او آمد و دانيال گفت : سپاس خدا را كه فراموش نكند آنكه در ياد او است . و ابن ابى الدنيا آورده كه بختنصّر دو شير را شكار كرد و آنها را در چاهى افكند و فرمانداد دانيال را بر آنها انداختند و تا خدا خواست آنجا ماند و گرسنه و تشنه شد و خدا تعالى بارميا كه در شام بود وحى كرد برايش خوراك و نوشابه برد كه در عراق بود ، نزد او تا سر چاه رفت و گفت : دانيال پاسخ داد اين كيست ؟ گفت : ارميا گفت : براى چه آمدى ؟ گفت : پروردگارت مرا نزد تو فرستاده . دانيال گفت : سپاس خدا را كه فراموش نكند هر كه به ياد او است ، و سپاس خدا را كه نوميد نسازد هر كه اميدوار او است و سپاس خدائى را كه اعتماد كن خودش را به ديگرى واننهد ، و سپاس خدا را كه خوبى را به خوبى پاداش دهد و سپاس خدا را كه در برابر شكيبائى نجات و آمرزش عطا كند ، و سپاس خدا را كه سختى ما را پس از گرفتارى زدود ، و سپاس خدا را كه پشتيبان ما است هنگامى كه به كارهاى خود بدگمانيم ، و سپاس خدا را كه اميد ما است چون بيچاره شويم . و ابن ابى الدنيا از راه ديگرى روايت كرده كه پادشاه مسلّط بر دانيال را ستارهشناسان و دانشمندان ديدار كردند به او گزارش دادند كه در شب فلانى پسرى زائيده شود كه پادشاهى تو را تباه سازد و پادشاه فرمانداد كه نوزادان آن شب همه را كشتند ، و چون دانيال زاده شد مادرش او را در بيشه شيران انداخت و آن شب ماده شير و بچهاش تا بامداد او را ليس زدند ، خدا چنانش نجات داد تا رسيد بدان جا كه رسيد ، و كارش چنان شد كه خداى عزيز و دانا مقدر كرده بود ( حياة الحيوان 1 : 2 و 3 ) .