العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

302

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

و بيدرنگ مرد و ما شير را جستيم و نيافتيم و همانا پيغمبر شير را سگ ناميد چون شير مانند سگ براى شاشيدن پاى خود را بالا برد . و در روايت صحيح بخاريست كه از خوره دار بگريز چون گريزت از شير . و در حديث ديگر است كه آن حضرت صلى اللَّه عليه و إله و سلم دست خوره دارى را گرفت و گفت بنام خدا باعتماد بر خدا ، توكل بر خدا و آن را با خود در كاسه در آورد . شافعى در عيوب زن و شوهر گفته : خوره و پيسى واگير دارند ، و گفته : فرزند خوره دار كم است كه از آن سالم ماند گويم : مقصود از اينكه گفته : واگير دارند يعنى باثر بخشى خدا نه خود به خود ، زيرا خدا را شيوه اينست كه سالم را در آميزش با گرفتار دردى بدان دچار سازد ، و بسا با قضا و قدر همراه گردد و پندارند كه آن واگير است با اينكه فرمود صلى اللَّه عليه و إله و سلم نه واگير باشد و نه بدفالى و در اينكه فرموده كم است فرزند سالم ماند ، صيدلانى گفته : يعنى گاهى رگى از پدر به فرزند جهد و خوره گيرد ، و پيغمبر صلى اللَّه عليه و إله و سلم به مردى كه گفت : زنم پسرى سياه زائيده فرمود : شايد رگى در او جهيده . و از اين راه جمع ميان اين احاديث فراهم شود و در حديث است كه فرمود صلى اللَّه عليه و إله و سلم « آفت زده بر تندرست وارد نشود » و آنچه آوردند اينست كه خوره دارى نزد آن حضرت صلى اللَّه عليه و إله و سلم آمد تا بيعت كند و دست به او نداد فرمود : دست باز دار كه من بيعت تو را پذيرفتم . و در مسند احمد است كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و إله و سلم فرمود : پر بخوره دار ننگريد و چون با او گفتگو كنيد يك نيزه از او دور باشيد شيخ صلاح الدين در قواعد گفته : چون مادر خوره دارد حق نگهدارى فرزندش را ندارد چه بسا فرزند از شير و آميزش با او دچار خوره شود . و طبرانى و جز او بنقل از ابى هريره آوردند كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و إله و سلم فرمود : ميدانيد شير در غرش خود چه گويد : گفتند ؟ خدا و رسولش داناترند ، فرمود : گويد خدايا مرا به خيرمندان چيره مكن .