العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
301
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
و مىگريزد و از زدن به طشت و از گربه ، و چون آتش بيند خيره و سرگردان شود سخت ميكوبد و با درندههاى ديگر الفت ندارد چون آنها را همسر خود نداند و چون پوستش را بر پوست درندهها گذارند موى آنها بريزد ، و بزن حائض نزديك نشود گر چه بسيار گرسنه باشد ، بسيار عمر كند ، و نشانه پيريش اين است كه دندانهايش بريزد . و در حليه ابى نعيم است كه به من رسيده شير نخورد جز كسى را كه كار ناروائى كرده . و محمّد بن منكدر از سفينه آزاد كرده رسول خدا صلى اللَّه عليه و إله و سلم آورده كه سوار كشتى شدم . و در دريا شكست ، بتختهاى سوار شدم و مرا به بيشه اى برد كه در آن شيرى بود به من رو آورد و من گفتم : سفينه آزاد كرده رسول خدايم كه گم شدهام و با شانهاش مرا فشار داد و راند تا به راه رساند و آنگه همهمه كرد و پنداشتم سلام مىرساند و رسول خدا صلى اللَّه عليه و إله و سلم بر عتبه پسر ابى لهب نفرين كرد و گفت : « بار خدايا يكى از سگهاى خود را بر او مسلّط كن » و در زرقاء از سرزمين شام شير او را پاره كرد . و حافظ ابو نعيم بسند خود از اسود بن هبار آورده كه ابو لهب و پسرش عتبه براى شام بار زدند و من با آنها بيرون شدم و در سراى نزديك صومعه راهبه منزل كرديم ، راهب گفت : چرا اينجا منزل كرديد ، اينجا درندههاى بسيارى باشند . ابو لهب گفت : شما سن و حق مرا ميشناسيد ؟ گفتيم : آرى گفت : راستش محمّد بپسرم نفرين كرده كالاى خود را بر در اين صومعه فراهم كنيد و براى پسرم روى آنها بستر اندازيد و همه در گرد او بخوابيد و چنين كرديم كالاها را روى هم انباشتيم تا بالا آمد و گردش را گرفتيم و عتبه بالاى كالاها خوابيد ، شير آمد و چهره ما را بو كشيد و جهيد و او بالاى كالاها بود و سرش را كند و او گفت : شمشيرم اى سگ و چيزى ديگر نتوانست . و در روايتى است كه شير يك ضربت به دو زد و او را زخم كرد ، : گفت : مرا كشت