العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
300
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
حكم ساختيد گفت : بدر آى گفت نزد حاكمان به خانه آنها روند . خرگوش گفت : من يك دانه خرما يافتم ، گفتش شيرين است بخورش ، گفت روباه آن را ربود ، گفت : آزاد براى خود جويد ، گفت : من به او سيلى زدم گفت حقت را دريافتى ، گفت : او هم به من سيلى زد گفت : آزاديست كه انتقام خود را گرفته گفت : ميان ما قضاوت كن گفت : قضاوت كردم ، و گفتههايش همه ضرب المثل شدند . و مانند اينست داستان عدى بن ارطاة كه در مجلس قضاوت شريح آمد و به او گفت : كجائى ؟ گفت : ميان تو و ديوار گفت : از من بشنو ، گفت : براى شنودن نشستم ، گفت : من زنى گرفتم گفت : بخوشى و داشتن پسران گفت : خاندانش با من شرط كردند كه از خانه آنها بيرون نشوم ، گفت : به شرط خود وفا كن گفت : ميخواهم بيرون شوم ، گفت بامان خدا گفت : ميان ما قضاوت كن ، گفت : قضاوت كردم ، گفت : بر عليه كه حكم دادى ، گفت : بر عليه پسر مادرت ، گفت : بگواهى چه كسى ؟ گفت : بگواهى پسر خواهر خالهات ( حياة الحيوان 1 : 14 و 15 ) و گفته : شير درنده معروفى است و در زبان تازى نامهاى بسيار دارد ، ابن خالويه برايش 500 نام و صفت گرد آورده و على بن قاسم لغوى تا 130 نام بر آنها افزوده و آن شريفتر جانور وحشى است چون در مقام شاه هيبت دار آنها است براى نيرو و دليرى و سخت دلى و شهامت و بد خلقى او و از اين رو در نيرو وجهش و صولت به دو مثل زنند . و بحمزه اسد اللَّه گفتند و گفتند از بزرگوارى شير است كه براى حمزه لقبى از نام او برگرفته شد و آن از همه درندهها بر گرسنگى شكيباتر است و به آب كمتر نياز دارد از شكار ديگرى نخورد و چون از شكار خود سير شد آن را وانهد و بدان باز نگردد ، چون گرسنه شود بد رفتار گردد ، و چون شكمش از خوراك پر شد ورزش كند ، از آبى كه سگ بدان دم زده ننوشد ، و بدندان ميگيرد و نميخورد و آب دهانش بسيار كم است و از اين رو گند دهان دارد . هم دلير است و هم ترسو و از ترسش اينست كه از آواز خروس ميهراسد