العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
296
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
چون بار نخست كردم و آن درنده با من آمد و چون برابر آن حضرت رسيد نگريستم باحترامى كه از او كرد و در دلم استغفار كردم سپس فرمود : اى مفضل اين همانست ؟ گفت : آرى خدايم قربانت كند ، فرمود : اى مفضل مژده گير كه تو با ما هستى . بيان : دست نهادن براى رفتن هراس او بوده . 7 - در مهج است از مفضل بن ربيع كه روزى رشيد مى صبحانه زد و دربانش را خواست و گفت : برو على بن موسى علوى را از زندان بر آور و در بركه شيران انداز حديث را كشانده تا گفته چون ببركه درندهها رسيدم آن حضرت را در آن در آوردم كه 40 شير است و حديث را كشانده تا گفته : نزد او برگشتم و ايستاده بود نماز ميخواند و شيرها گرد او بودند تا آخر خبر طولانى كه در باب معجزههايش گذشت . سيد رضى اللَّه عنه گفت : بسا كه اين حديث در باره امام كاظم عليه السّلام باشد كه نزد رشيد زندانى بود ولى من آن را چنانچه بود ذكر كردم . 8 - در اختصاص - 298 - : بسندى از امام ششم عليه السّلام كه على بن الحسين عليه السّلام با يارانش در راه مكه بود و روباهى بدانها گذر كرد كه غذا ميخوردند و آن حضرت فرمود بدانها كه به من پيمان خدائى ميدهيد كه جانور را نيازاريد تا او را بخوانم و نزد ما آيد و همه سوگند خوردند و آن حضرت فرمود : اى روباه بيا آمد تا برابر آن حضرت و او استخوانى نزد او افكند و آن را برد تا بخورد و فرمود : سوگند ميخوريد به خدا تا باز او را بخوانم و بيايد و سوگند خوردند و او را خواند و آمد . يكى از آنها در چهره او روترش كرد و روباه دويد و رفت و آن حضرت فرمود : چه كسى پناه مرا شكست ، مردى از آنها فرمود : يا ابن رسول اللَّه من رو به دو ترش كردم و ندانستم و از خدا آمرزش خواهم و خاموش شد . گويم : دميرى گفته : روباه معروف است ، و پيغمبر صلى اللَّه عليه و إله و سلم فرمود بدترين جانور اين روبهانند ، و از حيله او در جستن روزى اينست كه خود را به مردن زند و