العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

287

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

الحرمين و ماوردى و نووى و مسلم كشتن آنها را روا ندانسته‌اند و گفته شده فرمان كشتن آنها نسخ شده . و رافعى در شرح كراهت گفته و روضه از او پيروى كرده و افزوده كراهت نگهدارى آنها تنزيهى است نه تحريمى ، و شافعى گفته هر سگ بىسودى را يافتى بكش هر جا باشد و اينست راجح در مهمات . 9 - در علل : بسندى از وهب بن منبه يمانى كه چون نوح سوار كشتى شد خدا عز و جل همه جانوران و پرنده‌ها و وحوش آن را رام كرد و بهم زيانى نزدند و گوسفند خود را بگرگ ميماليد و گاو به شير و گنجشك روى مار مىافتاد و چيزى به ديگرى زيان نميزد و او را نگران نميكرد و دلتنگى و خشم و بدگوئى و لعنى نداشتند و هر كدام به خود مىانديشيدند و خدا نيش هر نيشدارى بر گرفت و در كشتى چنين بودند تا بدر آمدند و موش و عذره در آن بسيار شد . خدا عز و جل بنوح وحى كرد تا دست به شير كشيد و چون دست به دو كشيد عطسه زد و از بينى او دو گربه نر و ماده افتادند و موشها كم شدند و دست بچهره فيل كشيد و او عطسه زد و از دو سوراخ بينى او دو خوك نر و ماده افتادند و عذره كم شد - 2 : 181 علل الشرائع - 10 - در علل - 2 : 183 - بسندى تا امير المؤمنين عليه السّلام كه پرسيدند از پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم كه خدا عز و جل سگ را از چه آفريده ؟ فرمود : از آب دهن ابليس گفتند : چگونه يا رسول اللَّه ؟ فرمود : چون خدا عز و جل آدم و حوّا را به زمين فرو آورد چون دو جوجه لرزان بودند ، و ابليس ملعون بدرنده‌ها كه پيش از آدم در زمين بودند گفت : دو پرنده از آسمان به زمين آمدند كه بزرگتر از آنها را كس نديده بيائيد و آنها را بخوريد و درنده‌ها بهمراهش آمدند و وى آنها را ترغيب ميكرد و ميدويد و ميگفت راه نزديك است و از شتاب در گفتارش آب دهن او در آمد ، و خدا عز و جل از آن دو سگ نر و ماده آفريد و گرد آدم و حواء را گرفتند سگ ماده در جدّه بود و نرش در هند و نگذاشتند درنده‌ها