العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
217
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
از ياد برد . و چون گذشتند موسى بجوانش گفت : چاشت ما را بياور تا آخر آيه 62 - الكهف » و وضع ماهى را برايش بيان كرد و گفت : همان بود كه ميخواستم و بر نمود جاى پاى خود برگشتند و خدا به آب فرمان داد تا به اندازه قامت موسى و جوانش يخ كرد و شكافى شد و ماهى جلو آنها رفت تا به خشكى رسيدند و جادهاى يافتند و از آن رفتند و يك منادى از آسمان به آنها جار كشيد كه جاده را رها كنيد كه راه ديوانست بسوى تخت ابليس و از سمت راست برويد . و از سمت راست رفتند تا به سنگ بزرگى رسيدند كه نزدش نماز خانهاى بود و موسى گفت : چه جاى خوبيست ، بايد آن بنده شايسته اينجا باشد و درنگى نكردند كه خضر به آنجا رسيد و آنجا به خود لرزيد و سبزهزارى شد ، گفتند : خضر نام گرفته براى آنكه بهر جاى سفيد ايستادى سبز ميشد . موسى گفت : درود بر تو اى خضر پاسخ داد بر تو درود اى موسى اى پيغمبر بنى اسرائيل موسى گفت : از كجا مرا شناختى ؟ گفت به من فهماندت آنكه بجاى منت رهنمائى كرد و كار ميان آنها چنان رفت كه قرآن عظيم داستانش را آورده - پايان در آخر سوره كهف . قرطبى گفته : به آن جغد روزه دار گويند ، روايتى داريم در معجم عبد الغنى بن قانع از ابى غليظه امية بن خلف جمحى كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و إله مرا ديد و جغد بدست داشت و فرمود : اين نخست پرنده است كه در عاشوراء روزه گرفته و جاحظ ابو موسى آن را روايت كرده ، و حديث مانند نام راوى غليظ است . حاكم گفته : آن از حديثها است كه قاتلان حسين عليه السّلام ساختهاند و آن را ابو عبد اللَّه نبيره ابى غليظ از پدرش از جدّش روايت كرده ، اين حديث بيهوده است و راويانش مجهولند و ناشناخته . و گفتند : چون ابراهيم عليه السّلام از شام رفت خانه كعبه را بسازد ، سكينه و جغد با او بودند و جغد راهنمايش بود بجاى خانه و سكينه اندازه خانه بود ، و