العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
214
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
هدهد گفت : راه ديگرى نگفته ؟ گفت : چرا « يا اينكه عذر روشنى بياورد مرا » هدهد گفت : پس نجات يافتم . سپس هدهد و عقاب با هم آمدند نزد سليمان عليه السّلام و چون هدهد نزديك شد و دم و بال به زمين كشيد و تواضع كرد سليمان سر او را كشيد و او گفت : يا نبى اللَّه به ياد آور كه برابر خدا ميايستى ، سليمان لرزيد و او را بخشيد و از سبب غيبتش پرسيد و او وضع بلقيس را بوى گزارش داد كه شمهاى از داستانش گذشت و اما اينكه فرمود : « البته شكنجهاش دهم » مقصودش شكنجه تحمل پذير بود تا همگنانش عبرت گيرند ، و گفتند : شكنجه سليمان از پرندهها اين بود كه پر و دم آنها را مىكند و آنها را بىپر و دم مىافكند كه از مورچه و حشرات زمين دفاع نتوانستند و اين قول اظهر است . و گفتند آنها را به قطران آلوده ميكرد و برابر خورشيد واميداشت و گفتند نزد مورچهها ميانداخت تا او را بخورند ، گفتند او را در قفسش ميكرد و گفتند او را از همدمش جدا ميكرد و گفتند : او را با ناسازگارش جفت ميكرد كه يكى گفته تنگترين زندان همدمى با ناسازگارانست ، گفتند : واداشتن او با ناجنسش بوده گفتند : واداشتن به خدمت همگنانش ، گفتند : بزناشوئى دادن با پيرهزن بوده . اگر بگوئى : از كجا شكنجه هدهد روا بوده ؟ گويم رواست خدا آن را برايش مباح كرده باشد چنانچه سر بريدن بهائم و پرندهها را براى خوردن مباح كرده و براى سودهاى ديگر . قزوينى حكايت كرده كه هدهد بسليمان گفت : ميخواهم مهمان من باشى ، فرمود : خودم تنها ؟ گفت : نه با همه لشكرت در فلان جزيره و فلان روز ، سليمان و لشكرش حاضر شدند و هدهد پريد و ملخى شكار كرد و خفه كرد و به دريا انداخت و گفت : يا نبى اللَّه بخوريد ، هر كه گوشت نيابد آبگوشت يابد ، و سليمان و لشكرش تا يك سال از اين كار او خنديدند . جاحظ گفته : بسيار با وفاء و نگهدار و مهربانست براى اينكه چون مادهاش