العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

215

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

غائب شوند نخورد ، ننوشد و بدنبال خوراك و جز آن نرود و فريادش نبرّد تا بر او برگردد و اگر نابود شود ديگر پس از او هرگز با ماده ديگرى جفت نشود و تا زنده است بر او شيون كند و خوراك سير نخورد و به همان سدّ رمق اكتفاء كند كه نزديك شود از گرسنگى بميرد و آنگه اندكى خوراك برگيرد . در كامل و شعب الايمان بيهقى است كه نافع از ابن عباس پرسيد با همه آنچه خداى تعالى از پادشاهى بسليمان عليه السّلام داده بود چه توجهى داشت بهدهد با تن خردش گفت سليمان نيازمند آب شد و زمين براى هدهد چون شيشه بود ، ابن ازرق به او گفت بايست اى بافنده چگونه آب را زير زمين بيند و دام را يك انگشت زير خاك نبيند ؟ ابن عباس گفت : چون قضا فرو رسد ديده كور گردد . سپس گفته : درست‌تر آنست كه خوردنش حرام است ، چون پيغمبر از كشتنش غدقن كرده و براى اينكه بدبو است و كرم مىخورد ، و گفتند حلال است ( حياة الحيوان 3 : 373 ) و گفته : حبارى بضمّ حاء بىنقطه پرنده‌ايست معروف و از همه پرنده‌ها دور پروازتر گردن بلندى دارد ، رنگش خاكسترى و نوكش اندازه‌اى دراز و در حماقت ضرب المثل « حياة الحيوان 1 : 163 » و گفته : جغد را ابو كثير گويند و پرنده‌اى است بزرگتر از گنجشك كه آن را شكار كند ، نضر بن شميل گفته : سياه و سفيد است و سر بزرگ و بر درخت باشد نيمى سفيد و نيمى سياه سطبر نوك و چنگال درشت يعنى انگشتهايش بزرگند جز در آشيانه يا درخت ديده نشود و كسى نتواند او را بگيرد ، بد دل است و پر نفرت ، گوشتخوار است و سوت گوناگون دارد ، براى هر پرنده كه خواهد شكار كند به زبان او سوت زند او را به خود بخواند ، چون گردش فراهم آيند بيكى يورش برد و نوك سختى دارد چون يكى را نوك زند بيدرنگ پاره كند و بخورد و پيوسته چنين است و اين خوى او است جايش بالاى درختان و سر قلعه‌ها است . ابو الفرج ابن جوزى در مدهش خود از ابن عباس و ضحّاك و مقاتل آورده كه