العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

181

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

و او در جواب ماند ، ابو حنيفه گفت : ماده بود گفتند : از كجا دانستى گفت از اينكه خدا فرموده « قالَتْ نَمْلَةٌ » و اگر نر بود فرموده بود كه : « قال نملة » چون واژه نمله مانند حمامه و شاة براى نر و ماده هر دو استعمال شود . و در كتابى ديدم كه اين مورچه پيروانش را گفت : در سوراخ خود بروند تا نعمت سليمانى را نبينند و ناسپاس نعمت خدا بدانها گردند ، و اين آگاهى است كه همنشينى با دنيا داران ممنوع است . و روايت است كه سليمان به او گفت : چرا به مورچه‌ها گفتى : بسوراخهاى خود بروند ، ترسيدى من به آنها ستمى كنم ؟ گفت : نه ، ولى ترسيدم فريفته جمال و زيور تو شوند و از طاعت خدا تعالى باز مانند . ثعلبى و جز او گفتند : آن مورچه چون گرگ بزرگى بوده و شل بوده و دو بال داشته و از مقاتل است كه سليمان سخن او را از فاصله 3 ميل راه شنيد ، يك دانشمندى گفته در سخن مورچه ده فن بديعى است يا - براى نداء ايّها ، آگهى نمل ، نام بردن ، ادخلوا فرمان داد ، مساكنكم - وصف كرد ، لا يحطمنكم ، اخطار كرد ، سليمان نام ويژه ، و جنوده ، براى عموم ، و هم ، براى اشاره ، لا يشعرون ، براى پوزش . و مشهور اينست كه مورچه خردى بوده و در نامش اختلاف است يكى گفته نامش طاغيه بوده و ديگرى گفته خرمى ، گفتند : مورچه‌هاى وادى چون گرگها بودند و گفتند چون شتران بختى . و دارقطنى و حاكم بسندى از پيغمبر صلى اللَّه عليه و إله آوردند كه فرمود : مورچه را نكشيد چون سليمان روزى براى درخواست باران بيرون شد ، ناگاه مورچه‌اى ديد به پشت افتاده و دستها بالا كرده و ميگويد : بار خدايا ما از آفريده‌هاى توايم و از فضلت بىنياز نباشيم ، خدايا ما را بگناه بنده‌هاى خطاكارت مگير و بر ما ببار تا از آن درخت روئى و ما را از ميوه‌اش خوراك دهى ، سليمان بقومش فرمود : برگرديد ، كه ما را بس شد و براى ديگرى شما به آب رسيديد و