العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

141

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

و منكر بنى اسرائيل شد و اينست معنى قول خداى تعالى « اگر چه نيز بكمك آنها كوه را از جا كند » و در روايت بيهقى است از ابن مسعود كه پيغمبران سوار خر ميشدند و جامه پشمين ميپوشيدند و گوسفند ميدوشيدند و پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلّم سوار خرى مىشد بنام « عفير » به عين بىنقطه و ضمه‌دار ، و قاضى عياض آن را بغين نقطه‌دار ضبط كرده ، و همه آن را غلط شمرده‌اند ، و آن خر را مقوقس به دو هديه كرده بود ، و فورة بن عمر جذامى خرى بنام يعفور خاكى رنگ به آن حضرت هديه كرد كه در بازگشت پيغمبر از حجة الوداع مرد ، و سهيلى گفته : يعفور از افسوس بر مرگ پيغمبر پس از درگذشت آن حضرت خود را در چاه افكند . و ابن عساكر در تاريخش بسندى از منصور آورده كه چون پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلّم خيبر را گشود به چيز سياهى برخورد كه با آن حضرت سخن گفت ، و آن حضرت به او گفت : نامت چيست ؟ گفت : يزيد بن شهاب خدا از نژاد نيايم 60 خر بر آورد كه جز پيغمبران بر آنها سوار نشد و من چشم به راه تو بودم تا سوارم شوى ، از نژاد نيايم جز من نمانده و از پيغمبران جز تو ، و پيش از تو يك مرد يهودى سوارم ميشد ، و برايش ميلغزيدم و مرا گرسنه ميداشت و به پشتم ميزد ، پيغمبرش فرمود : تو يعفورى اى يعفور ماده الاغ ميخواهى ؟ گفت نه . و رسول خدا در كارهاش بر او سوار ميشد ، و او را بدنبال هر كدام از يارانش ميخواست ميفرستاد و آن خر بر در خانه او مىآمد و با سر در را ميزد و چون صاحب خانه بيرون ميشد به دو اشاره ميكرد و او ميدانست رسول خدا صلى اللَّه عليه و إله او را دنبالش فرستاده و نزد پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلّم مىآمد ، و چون پيغمبر صلى اللَّه عليه و إله درگذشت بر سر چاه هيثم بن ابى تيهان آمد و خود را از بيتابى برسول خدا صلى اللَّه عليه و إله در آن پرت كرد و چاه گور او شد . در كامل ابن عدي در شرح حال احمد بن بشير و در شعب الايمان بيهقى است از اعمش بسندى از جابر بن عبد اللّه كه رسول خدا فرمود : مردى در صومعه عبادت ميكرد ، آسمان باريد و زمين گياه روئيد و ديد خرى ميچرد ، گفت : پروردگارا