العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

142

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

اگرت خرى بود با خر خودم ميچراندم ، و اين بيكى از پيغمبران بنى اسرائيل رسيد و خواست به دو نفرين كند ، و خدا تعالى به دو وحى كرد همانا پاداش بنده‌ها را باندازهء خرد آنها دهم ، و در حليه هم در شرح حال زيد بن اسلم چنين آورده . و در كتاب ابتلاء الاخيار است كه : عيسى عليه السّلام بابليس برخورد و او پنج خر را ميراند كه بار داشتند و از بار آنها از وى پرسيد گفت بار بازرگانيست كه بدنبال خريدارانم فرمود : كالاى بازرگانى چيست ؟ گفت : يكى ستم است ، فرمود : خريدارش كيست ؟ گفت : پادشاهان و دومى تكبر است فرمود : خريدارش كيست ؟ گفت : خانها و سومى حسد است ، فرمود : خريدارش كيست ؟ گفت : علماء و چهارم خيانت است ، فرمود : خريدارش كيست ؟ گفت : كارمندان بازرگانان ، پنجم مكر و نيرنگ است ، گفت : خريدارش كيست ؟ گفت : زنها . و نسائى و حاكم بروايت از جابر از پيغمبر صلى اللَّه عليه و إله و سلم آوردند كه فرمود : چون بانك سگها و عرعر خرها را شنيديد به خدا از شيطان رجيم پناه بريد كه ببينند آنچه شما نبينيد ، و چون بكوشند در بنك خود كمتر بيرون رويد زيرا خدا در شب از آفريده‌هاى خود پراكنده كند آنچه خواهد . 41 - در كافى - ج 6 ص 54 ط آخوندى - : بسندى كه : عبد الصمد بن على با گروهى بيرون شدند و چشمش بابى الحسن عليه السّلام افتاد كه سوار بر استرى مىآيد و بهمراهانش گفت : در جاى خود باشيد تا شما را به موسى بن جعفر بخندانم و چون نزديك آن حضرت شد گفت : اين چه پاكشى است كه خونخواهى بر آن نتوانى و براى نبرد شايسته نيست ؟ فرمود : از بلند پروازى اسبان فرو شدم و از زبونى الاغ در گذشتم و بهترين كارها ميانه آنها است و عبد الصمد دم بسته شده و پاسخى نتوانست . گويم : عبد الصمد گويا نواده عبد اللَّه بن عباس است و از اصحاب امام صادق عليه السّلام در شمار است . 42 - در معانى الاخبار - 284 ط مكتبه صدوق - : بسندش تا پيغمبر صلى اللَّه عليه و إله كه