العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
92
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
و مؤمن شده بودند و پيغمبر از آنها خبر نداشت تا سوره « قُلْ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ » فرود آمد و گفتهاند هفت تن از اهل نصيبين بودند . 96 - 6 : 270 در منثور و از سهل بن عبد اللّه كه در ناحيه ديار عاد بودم كه ناگاه شهرى ديدم از سنگ تراشيده و در ميانش كاخى بود كه پريان در آن جا داشتند در آن وارد شدم و ناگاه پيرى تنومند كه جبه صوف تازهاى در برداشت بسوى كعبه نماز ميخواند ، و از تنومندى او آنقدر در شگفت نشدم كه از تازگى جبهاش به او سلام كردم . پاسخ داد و گفت : اى سهل جامهها را تن كهنه نسازد و همانا بوهاى گناهان آنها را كهنه سازد و حرامخوارى و اين جبه 700 سال است كه در تن من است و با آن عيسى و محمّد صلّى اللَّه عليه و آله را ديدار كردم و به آنها ايمان آوردم ، به او گفتم : تو كيستى ؟ گفت : از آن نه نفر كه در باره آنها نازل شد « قُلْ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ » 97 - و از عبد اللّه بن مسعود كه در قول خدا « قُلْ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ » گفته از جن نصيبين بودند . 98 - 6 : 271 - از كردم بن ابى سائب انصارى كه با پدرم براى كارى از مدينه بيرون رفتم و تازه نام رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله در مكه بلند شده بود ، و بشبان گوسفند مأوى گرفتم و نيمه شب گرگى آمد و برهاى از رمه گرفت و شبان از جا جست و گفت اى سردار وادى بفرياد پناهندهات برس ، يك جارچى كه آن را نديدم فرياد زد اى گرگ رها كن و بره به سختى دويد تا برمه رسيد و خدا در مكه فرود آورد برسولش « و راستش بودند مردانى از آدمى كه پناهنده ميشدند بمردانى از پرى » تا آخر آيه . 99 - و از ابن عباس كه مردى بر شب و ريگزارها دلير بود و شبى رفت و در سرزمين پريان منزل كرد و بهراس افتاد و زانوى شترش را بست و روى بازويش خوابيد و گفت : پناه بعزيزترين اهل اين وادى از شر اهلش و پيرى از آنها او را