العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
93
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
پناه داد و جوانى در آنها بود كه سرور پريها بود از اينكه آن پيرهمرد او را در پناه گرفته بخشم رفت و شمشير زهرآگين خود را برداشت تا شتر آن مرد را با آن نحر كند و آن پير جلو او را گرفت و گفت : آرام اى مالك بن مهلهل پرتوان * اين جامه من و اين ازار من اى جوان اين ناقه ز آدمى است تعرض آن مكن * بردار دست از پناهم و شو به راه درست روان با تيغ زهردار بسوى آن شدهاى روان * اف باد بر قرابتت اى ابو قيطار خان و شعرهاى ديگرى هم در اين باره سرود و آن جوان در پاسخش گفت : تو خواهى سرفرازى تا كه نام ما فرو گردد * ابو الغير ار بىجنگ و ستيز اين كار چون گردد مقام و جاه را خواهى كه بىفضلى بدست آرى * برو زينجا كه باشد سرورى بهر مرا و هم علمدارى كدام از خاندانت سرور و سردار بودندى * بسردارى ز زاد سروران بايد ستودندى سر خود گير و حد خويش بشناس اى معيكر چون * مهلهل بن ديارى را مجيرى مىسزد بيچون آن پير گفت : راست گفتى پدر تو سرور و بهتر ما بود ولى اين مرد را دست بدار و من پس از او در باره كسى با تو ستيزه نكنم ، او را وانهاد و او نزد پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله آمد و داستان خود را بوى گفت و رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود : چون هراسى بشما دست داد يا در زمين پريان منزل كرديد بگوئيد « اعوذ بكلمات اللَّه التامات التى لا يجاوزهن برّ و لا فاجر من شر ما يلج في الارض و ما يخرج منها و ما ينزل من السماء