العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
70
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
جاى مبر ، ما پذيرائيم و اين لطفى است كه به تو پيش داريم و دوست داريم از تو تشرف بريم بدين وضع . ناگاه در كنار چادر طبق بزرگى نمودار شد و همراهش طبقهاى ديگر بود از انگور و انار و موز و ميوههاى بسيار و ابو محمّد همراهانش را دعوت كرد و خود خورد و آنان هم خوردند از آن ميوهها . در امان الاخطار : بىسند آن را از دلائل نقل كرده ، در النجوم هم بسندى تا امام چهارم مانندش را آورده - 93 - دلائل الامامه . بيان : دلالت دارد بر جواز تصرّف در آنچه پريان آورند چنانچه مقتضاى اصل است . 46 - در عيون المعجزات سيد مرتضى - 37 - : بسندى از سلمان كه يك روز پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم در ابطح نشسته بود و گروهى اصحابش با او بودند و رو بما داشت و حديث ميفرمود : و ناگاه نگاه كرديم بگردبادى كه برخاست و گرد بر آورد و پيوسته نزديك ميشد و گرد بالا ميگرفت تا برابر پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم ايستاد و از ميانش شخصى كه بود بر آمد و گفت : يا رسول اللَّه من نماينده تيره خويشم ، به تو پناهندهايم ما را پناه ده و با من از طرف خود كسى را بفرست تا از تيره ما بازرسى كند زيرا پارهاى از آنها بر ما شوريدند و ستم كردند تا ميان ما و آنها به حكم خدا و كتابش قضاوت كند ، و از من پيمان اكيد بگير كه آن كس را در فرداى فردا سالم برگردانم جز اينكه از خدا برايم پيشامدى كند . پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم به او فرمود : تو كيستى ؟ قومت كيانند ؟ گفت : من عرفطه پسر شمراخ يكى از بنى نجاح ، من و گروهى از خاندانم استراق سمع ميكرديم ، و چون از اين كار جلوگيرى شديم ايمان آورديم و چون خدايت به پيغمبرى برانگيخت به تو ايمان آورديم كه خود ميدانى و البته تو را باور كرديم ، و برخى از قوم با ما مخالفت كردند و به همان دين كه داشتند ماندند ، و ميان ما و آنها اختلاف شد