العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
71
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
و آنان در شمار و نيرو از ما بيشند و بر آب و چراگاه چيره شدند و بما و چهار پايان ما زيان رساندند بهمراه من بفرست كسى كه ميان ما قضاوت كند به حق . پيغمبر به او فرمود : چهره بگشا تا تو را به صورتى كه دارى بنگريم ، گويد : صورت گشود و به او نگاه كرديم مردى بود پر از مو ، سر درازى داشت ، چشمهاى درازى بدرازاى سرش ، و حدقههاى خرد و دندانها چون دندان درندهها و پيغمبر از او پيمان گرفت كه كسى را كه با وى فرستد فردا برگرداند . و چون از آن پرداخت رو بابى بكر كرد و فرمود : بهمراه برادر ما عرفطه برو و بررسى وضع آنها بنما و ميان آنها حكم به حق بكن ، گفت يا رسول اللَّه آنها كجايند ؟ فرمود : در زير زمين ، ابو بكر گفت چگونه توانم زير زمين بروم ؟ و ميانشان به حق حكم كنم ، و زبانشان را نميفهمم . سپس رو بعمر بن خطاب كرد و همان را كه بابى بكر فرمود به او فرمود و همان جواب را شنيد ، و رو بعثمان كرد و همان را فرمود و جواب آنها را از او شنيد . سپس على عليه السّلام را خواست و به او فرمود : اى على با برادرمان عرفطه برو تا قومش را دريابى و به كار آنها رسيدگى كنى و ميان آنها بدرستى قضاوت كنى ، امير المؤمنين با عرفطه برخاست و شمشير بست . سلمان ، گويد : من بدنبالشان رفتم تا بميان درّه رسيدند و امير المؤمنين به من نگريد و فرمود : اى ابا عبد اللَّه خدا از كوشش تو قدر دانى كند برگرد و ايستادم بدانها نگران بودم كه زمين شكافت و بدرون آن رفتند و من برگشتم و افسوس بسيار خوردم كه خدا داند و همه براى نگرانى بر امير المؤمنين عليه السّلام بود پيغمبر بامداد كرد و با مردم نماز بامداد خواند و آمد و بر صفا نشست و يارانش گرد او بودند . و امير المؤمنين دير كرد و روز برآمد و سخن بسيار شد و ظهر شد و گفتند پرى نيرنگ زد به پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم و خدا ما را از دست ابى تراب