العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

65

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

آموختى زيرا توئى بسيار دانا و حكيم - الخبر - گويم : تمام اين خبر در باب آنچه قوام تن آدمى بدانست گذشت . 40 - در تفسير على بن ابراهيم ( 351 ) در قول خدا « و جانّ را آفريديم پيش از او از آتش سوزان » فرمود : او پدر ابليس بود ، و فرمود : پريان فرزندان جانند مؤمن دارند و كافر و يهود و ترسا و كيشهاى چند ، و شياطين فرزندان ابليسند در آنها مؤمن نيست جز يكى بنام هام بن هيم بن لاقيس بن ابليس كه نزد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله آمد و او را تنومند و بزرگ و هراسناك ديد و فرمود : تو كيستى ؟ گفت : من هام بن هيم بن لاقيس بن ابليس ، روزى كه هابيل كشته شد پسربچه‌اى بودم چند ساله كه از عصمت باز ميداشتم و بتباه كردن خوراك فرمان ميدادم . رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود : چه بد باشد جوان پرآرزو و برناى نيازمند بفرمان گفت : اى محمّد اينها را واگذار من بدست نوح توبه كردم ، و بهمراه او در كشتى بودم و او را بر نفرين بقومش سرزنش كردم ، من با ابراهيم بودم كه در آتشش افكندند و خدا آن را سرد و سلامت ساخت ، با موسى بودم كه خدا فرعون را غرق كرد و بنى اسرائيل را نجات داد ، با هود بودم كه بقوم خود نفرين كرد و منش سرزنش كردم ، با صالح بودم و او را بنفرين بر قومش سرزنش كردم ، و همه كتابها را خواندم و همه بوجود تو مژده دهند و پيغمبران به تو سلام ميرسانند و ميگويند تو برتر و ارجمندتر پيغمبرانى ، از آنچه خدا به تو فروآورده چيزى به من ياد بده . رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلم بامير المؤمنين عليه السّلام فرمود : او را بياموز ، هام گفت : اى محمّد ما فرمان نبريم جز از پيغمبر يا وصىّ پيغمبر ، اين كيست ؟ فرمود : اين برادرم و وصيم و وزيرم و وارثم على بن ابى طالب است ، گفت : به چشم ، نامش را در كتب اليا يافتيم ، و شب هرير در صفين نزد امير المؤمنين عليه السّلام آمد . 41 - در دلائل طبرى و بصائر - 132 - بسندى از ابى حمزه ثمالى كه همراه امام ششم بودم ميان مكّه و مدينه ، ناگاه به چپ خود رو كرد و سگى سياه بود