العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

30

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

و برخى از آنها به مجرد ديدن در تن اثر كنند بىپيوست براى اينكه پر خبيث هستند و خباثت دارند . و خلاصه تاثير خدائى به پيوست جسمانى منحصر نيست و گاهى به آنست و گاهى بمقابله و گاهى به همان ديد و يك بار هم بتوجه روح چنانچه از دعاء و ورد و التجاء به خدا پديد گردد ، و يك بار هم بوهم و خيال و آنچه از چشم شور برآيد يك تير معنويست كه اگر بتن بىدفاع رسد در آن اثر كند و گر نه بىاثر گردد و به صاحبش برگردد چون تير كمان . در بيان سحر گفته : راغب و جز او گفتند : جادو به چند معنا آمده : 1 - لطف و نازك كارى كه گويند كودك را جادو كردم يعنى فريفتم و بسوى خود كشيدم و هر كه دلبرى كند جادو كرده و شاعران چشم جادو گويند كه دلفريب است و اطباء گويند طبيعت جادوگر است و خدا هم فرموده « بلكه ما مردم سحرشده‌ايم ، 15 - الحجر » يعنى روگردان از معرفت و حديث « ان من البيان لسحرا » هم از اين باب است . 2 - فريب و خيال افكنى بىحقيقت چون چشم بندى و تردستى كه خدا تعالى بدان اشارت كرده « يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعى ، 66 - طه » و هم فرمود : « سَحَرُوا أَعْيُنَ النَّاسِ - چشم مردم را جادو كردند ، 116 - الاعراف » و از اين رو موسى را جادوگر ناميدند ، و براى آن از خاصيت چيزها چون سنگ مغناطيس كمك گيرند . 3 - كارهائى به يارى ديوان و نزديكى با آنان كه خدا فرموده « ولى كافر شدند ديوها و آموختند بمردم جادو » 102 - البقره » . 4 - كارى به گفتگو با كواكب و همكارى با روح آنها بپندار خودشان ابن حزم گفته : از جادو است طلسم سازى چون نقش صورت كژدم در مهر هنگام قمر در عقرب كه براى كژدم زده خوبست ، و بعضى هم از ديوان