العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

273

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

گويند و كمك او را الهام و اگر آن زنده بدخواه است روح ياور را ديو نامند و كمك او را وسوسه . قول دوم اينست كه پرى جسم است و معتقدان بدان هم دو قول دارند . يك جسمها در ماهيت از هم جدايند و در يك وصف مشترك و آن جا داشتن و جهت داشتن و دراز و پهن و ژرف بودنست ، كه همه اشاره بوصفند و هم ولادت بودن هم ماهيت بودن را نبايد ، چون ثابت شده چند چيز در ماهيت كلى خود از هم جدايند و در يك لازم مشتركند و دليل كسانى كه همه اجسام را مانند و هم - حقيقت دانند درست نيست . دليل يكم اينكه جسم در ذات خود يك تعريف دارد و يك حقيقت است و بايد تفاوت در ماهيت آن نباشد و اگر تفاوتى هست در مفهوم زائد بر آن باشد ، دوّم اينكه توانيم جسم را تقسيم كنيم بلطيف كثيف ، آسمانى ، زمينى و مورد تقسيم مشترك است ميان اقسام و همه جسم باشند . و جدائى از اين اوصاف آمده چون لطافت و كثافت و بالا و پائين . و گفتند هر دو دليل سستند اما يكم : براى اينكه گوئيم جسم يك حد دارد كه بيان حقيقت آنست مانند عرض كه از نظر كلى يك حدّ و حقيقت دارد و بنا بر اين بايد همه اعراض در ماهيت همانند و برابر باشند ، و هيچ خردمندى چنين نگويد ، بلكه آنچه نزد فلاسفه درست است اينست كه عرضها هيچ قدر مشترك ذاتى ندارند و در ذات به كلى از هم جدايند زيرا اگر قدر مشتركى باشد جنس آنها گردد و اگر چنين باشد آنها جنس عالى نباشند بلكه نوعها باشند از جنس واحد . بنا بر اين گوئيم اعراض از نظر كلى عرض يك حقيقت دارند با اينكه ماهيت آنها به كلى از هم جدايند و همانند نيستند و چرا جسم همچنين نباشد و مانند اعراض كه با هم در تمام ماهيت اختلاف دارند و در يك وصف مشتركند كه عروض بر محل باشد ، رواست كه اجسام هم در ماهيت مختلف باشند و در وصف پذيرش اشاره حسّى و جا داشتن و بعد پذيرى مشترك باشند و اين احتمال جواب ندارد .