العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

253

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

و نيز دميرى گفته : قطرب پرنده شب گرديست كه خواب ندارد و ابن سيده گفته سعلاة نر است ، و گفتند از خردان پريند ، و گفتند ، قطارب سگان ريزند ، يا جانورى كه همه روز در تلاش است ، محمّد بن ظفر گفته : قطرب جانوريست در سرزمين مصر كه به آدم تنها پديدار شود ، و بسا اگر دلير باشد او را از خود براند و گر نه به او آويزد تا او را بگايد ، و چون بگايدش هلاك شود ، و مصريان چون كسى را بينند كه دچار قطرب شده ، گويند گائيده شده يا ترسيده ؟ اگر گويند گائيده شده از او نوميد شوند و اگر گويند هراسان شده او را درمان كنند ، و من ديدم مردم مصر پر در باره او گفتگو كنند ( حيات الحيوان 3 : 181 باب قاف ) پايان نقل از كتاب حياة الحيوان . شرح برخى عبارات كه بسا نياز بدان دارند « او فرما كان » كه در غذاى پريان آمده آبى گفته : روشنتر است كه همان است كه پس از خوردن در آن ميماند ، و بسا كه خدا روزى آنها را در استخوان بيافريند ، و اين فكر مىآيد كه خوبست استخوان را خوب پاك نكنند و آيا ثوابى دارد كه بر آن چيزى گذارند ؟ و اظهر اينست كه جن همان بو كشند زيرا چيزى در آن نماند كه بخورند مگر آنكه خوراكى جز آدمى داشته باشند - پايان - در نهايه در وصف جن آورده مردانى دراز چون نيزه - مستثفرين ثيابهم يعنى جامه‌هاشان را ميان دو پاشان كرده بودند چنانچه سگ دم خود را ، و گفته عرج به عين فتحه‌دار و سكون راء دهى است جامع از نواحى فرع در چند منزلى مدينه ، و عكاظ جايى است نزديك مكه و در زمان جاهليت چند روز در آن بازارى بر پا ميكردند . و در حديث عمر گفته : كه از مردى كه پرى او را ربوده بود پرسيد ، خوراكشان چه بود ؟ گفت غول و آنچه نام خدا بر آن نبرند ، گفت نوشابه‌شان چه بود ؟ گفت جذف . فول باقلا است و جذف با حركت گياهى است در يمن كه خورنده‌اش نياز