العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
217
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
روگردان شدند ، و زنان را وانهادند و بپسران رو كردند ، و چون شيطان ديد كار مردها را خوب ساخته نزد زنها آمد و خود را به صورت زنى كرد و به آنها گفت مردان شما يك ديگر را ميكنند گفتند : آرى آن را ديديم ، و در همه حال لوط آنها را پند ميداد و سفارش ميكرد و شيطان آنها را گمراه ميكرد تا زنان هم بهم پرداختند و به يكديگر از مردان بىنياز شدند حديث طولانى بيان : در محاسن چنين است كه : چون ابليس بعبادت آنان حسد برد ، چون برميگشتند الخ ، در نسخهها است كه « او لاعلمه » و شايد روشنتر اينست كه ميم جلو باشد يعنى نخست ابليس آلت مرد را داخل خود كرد . . . 167 - در تفسير على بن ابراهيم - 46 - : بسندش از امام پنجم عليه السّلام كه چون سليمان بن داود پريان را فرمود : تا خانهاى بلورين برايش ساختند ، در اين ميان كه بر عصايش تكيه داشت و بديوان نگاه ميكرد كه چگونه كار ميكردند و آنان هم بوى نگاه ميكردند ناگاه رو برگرداند و ديد مردى بهمراه اوست در گنبد بهراس افتاد از او و فرمود : تو كيستى ؟ گفت : آنكه نه رشوه گيرد ، نه از پادشاهان ترسد ، منم ملك الموت و تكيه بر عصا جانش را گرفت و يك سال به كار ساختمان بودند و به او نگران و ادب ميكردند و كار ميكردند تا خدا موريانه را فرستاد و عصاى او را خورد و چون به زمين افتاد آدميان خوب دانستند كه اگر پريان غيب ميدانستند يك سال در شكنجه خواركننده نميماندند ، و پريان براى اينكه عصاى سليمان را موريانه خورده از او قدردانى ميكنند ، فرمود : هرگز آنها را در جايى نبينى جز اينكه آب و گل در بر آنها است . و چون سليمان درگذشت ابليس جادو را ساخت و در كتابى نوشت و تا كرد و بر پشت آن نگاشت « اين ساخته آصف بن برخيا براى سليمان بن داود از گنجينههاى دانش ، هر كه خواهد چنين و چنان شود ، چنين و چنان كند » وانگه آن را زير تخت به خاك سپرد و آنان را بر آن آگاه و براشان خواند و كافران گفتند : سليمان بر ما چيره نبود جز بدين فنّ ، و مؤمنان گفتند بلكه بنده و پيغمبر خدا بود .