العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
176
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
گفت : اى پيغمبر خدا بسيار خوب ميتوانى بپرسى . فرمود : به من باز گو كدام چيز نزد تو اميدواركنندهتر و پشتيبانتر و دلدارىبخشتر از اندوه تو و چشم روشنتر كن تو و بهتر تو را پابرجا كند و دلت را شادتر كند ؟ گفت : اى پيغمبر خدا من ميترسم آن را به كسى بگوئى و از تو ياد گيرند و از آن خود را نگهدارند و نيرنگ من بيهوده شود . فرمود : خدا در كتابش كار تو و نيرنگت را فرو آورده و براى پيغمبران و دوستانش بيان كرده و از آنچه بايد كناره كردند ، و اما گمراهان را تو بدانها سزاوارترى كه مانند گوى در دست تواند و تو آنها را ببازى ميگيرى و گفتار تو از گفتار خدا اثربخشتر و عزيزتر نيست . گفت : اى پيغمبر خدا راستى اميدبخشتر چيزى نزد من و پشت محكمتر كن و چشم روشنكنتر برايم زنانند كه بند و دامهاى منند و تير بىخطاى منند پدرم قربانشان اگر اينان نبودند نميتوانستم كمترين آدمى را گمراه كنم ، بوسيله آنها است كه بمقاصد خود برسم و بدانها مردم را در مهالك افكنم . چون متوجه عابدان و علماء شوم بر من چيره شوند ، و هر چه سپاه بر آنها گسيل دارم بگريزند و پس از شكست و گريز به ياد زنان آيم و خوشدل شوم و خشمم آرام شود و خاطرم آسوده گردد ، و عقده دلم گشوده شود و اندوهم تسلى يابد و چشمم روشن گردد و پشتم محكم شود . و اگر زنها از نژاد آدم نبودند من آنها را سجده ميكردم چون آنها خانمهاى منند و جاشان بر دوش و گردن من است و بر من است آنچه خواهند ، هيچ زنى از ناحيه من نيازى نخواهد جز كه براى انجامش بسر شتابم نه با پا زيرا آنها اميد منند و پشت و عصمت و پسند و ثقه و فريادرس منند . فرمود : سود و شادى تو در گمراه كردن آدمى چيست ؟ و براى چه بدان تسلى يا بى ؟