العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

174

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

يحيى فرمود : اى ابا مره به من از آنچه بينم و بپرسم گزارش بده گفت اى پيغمبر خدا من بدين وضع نزدت نيامدم مگر اينكه ميخواهم از هر چه بپرسى پاسخ درست دهم و چيزى را از تو نپوشانم . فرمود : اى ابا مره به من باز گو از اين كمربند زناريت بالاى پيراهن چيست ؟ گفت اى پيغمبر خدا اين مجوس‌گريست و گبرمآبى ، من گبرى را ساختم و بدان كيشم . فرمود : بگو بدانم اين كوزه‌هاى خرد كه از كمربندت آويزانند در پيش چيستند ؟ گفت : اى پيغمبر خدا ، اينها شهوتها و نمايشات دامهاى منند ، نخست چيزى كه مؤمن را با آن شكار كنم زن است و اگر او بفرمان خدا در اين باره بچسبد از راه جمع مال حرام به دو رو كنم و او را بطمع و حرص در آن اندازم و اگر بفرمان خدا پناه برد و بزهد و ترك مال از من كناره كند از راه ميخوارى و مستى به دو رو كنم تا همه اين خواهشها را در او مكرر سازم و بناچار اگر پارساتر مردم باشد بيكى از آنها گرفتار شود . فرمود : اين نمونه‌هاى هوس انگيز كه بكنار پيراهنت هستند چيستند ؟ گفت : اى پيغمبر خدا اينها رنگهاى زمانه و زيور آنهايند و هر زنى پيوسته جامه خود را بيكى از اين رنگها درآورد تا آن را بپسندد و مردان را بزيور خود عاشق خود سازد . فرمود : اين زنگ كه در دست دارى چيست . گفت : اى پيغمبر خدا اين معدن خوشى و شادى و مجمع آوازهاى ابزار موسيقى است از تار و طنبور و نى و طبل و دايره و نوحه‌گرى و سرود و آن گروه در انجمنى گرد آيند براى بدكارى و برخى از آنچه گفتم دارند ولى آنها را كامياب و شاد نسازد ، و چون ديدم خوب سرحال نيستند من اين زنگ را بنوازم و با آواز ابزار آنها در آميزد و لذت و شادى آنها را بيفزايد ، برخى چون آن را شنوند