العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

116

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

در دين زيانمند و بيمار كند كه گفته « آنها را آرزومند كنم » و اين بيمارى يا به پريشانى است يا كاستى يا نابودى ، پريشانى از آرزو است كه گفته : « آنها را آرزومند كنم » براى اينكه آرزومند براى بدست آوردن دلخواه و دفع خشم خود نيرنگ بازد و بوسيله نهانى پردازد و اين يك بيمارى روحى و از پريشانى است . و اما كاستى را بدان اشاره كرده كه گفته « آنها را وادارم گوش چهارپايان خود را بشكافند » و اين خود كاستى است زيرا آدمى كه خودش را به دنيا باخت در طلب آخرت سست مىشود . و اما نابودى در اينست كه گفته « دگرگون سازند آفرينش خدا را » زيرا دگرگونى وصف نخست را نابود كند ، و معلوم است كسى كه دنبال كامجوئى اين دنيا است و از سعادت روحى روگردانست پيوسته رغبت به دنيا و نفرت از آخرت در دلش فزون گردد و فزون گردد تا دلش از ياد آخرت يكباره دگرگون گردد و هيچ به ياد آخرت نباشد و دنياپرستى از آن محو نگردد و هر چه كند و گويد تنها براى دنيا باشد . و اين مايه دگرگونى آفرينش است ، زيرا ارواح آدمى بدين جهان گذرا آمدند و بايد رو بسوى ديگر سرا باشند ، و چون معاد را از ياد برد و دل بدين جهان محسوس دهد كه بناچار نابود و نيست شود آفرينش خود را دگرگون كرده چنانچه خدا فرموده « نباشيد مانند آنان كه فراموش كردند خدا را و خدا بفراموشى خودشان دچار كرد » و فرموده « راستى چشم سر آنها كور نيست ولى ديده دلشان نابينا است » . و در قول خدا تعالى « إِنَّما يُرِيدُ الشَّيْطانُ - الخ - گفته راه دشمنى در ميخوارى است كه هر كه بنوشد با دسته‌ايست و مقصودش انس با ياران و شادى و خوشى بگفتگو با آنانست و ميخواهد مهرورزى كند ولى بيشتر بدشمنى و نفرت انجامد زيرا مىخرد را ببرد و شهوت و غضب را برانگيزد و خرد جلو آنها را نگيرد و چون