العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
189
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
آمدند با هم نظر بد دارند و اختران سعد هم با اختران نحس با هم نظر بد دارند امروزت هم روز دشواريست ، دو اختر واژگونند ، و از برج تو آتش فروزانست ، و نبرد تو بى جا است . امير المؤمنين عليه السّلام فرمودش ، واى بر تو اى دهقان كه از آثار خبرگزارى و از تقديرات برحذر ميدارى ، داستان صاحب ميزان و داستان صاحب سرطان چيست ؟ مطالع از اسد در چه درجهاند ، و چند ساعت از طلوع ستارههائى ديگر گذشته و چه اندازه است ميان اختران نهان و اختران تابان . گفت : اكنون حساب ميكنم ، و از آستينش اصطرلابى برآورد و به او مينگريست ، آن حضرت لبخندى زد و فرمود : ميدانى ديشب چه پديد شده ؟ خانهاى در چين سقوط كرده و برج ماجين گشوده شده و با روى سرانديب افتاده ، و بطريق روم به آفريقا گريخته و در ايله پيشواى يهود مفقود شده ، و در وادى النمل مورچه بجنبش آمدند ، و پادشاه افريقيه مرده ، آيا تو اينها را ميدانى ؟ گفت : نه يا امير المؤمنين ، فرمود : ديشب هفتاد هزار عالم خوشبخت شدند ، و در هر عالمى 70 هزار زادند ، و امشب مانند آنها ميميرند ، و اين يكى از آنها است ، و با دست خود بسعد بن مسعده حارثى اشاره كرد كه در لشكر امير المؤمنين عليه السّلام جاسوس خوارج بود و آن ملعون پنداشت فرمان ميدهد او را دستگير كنند ، و نفسش گرفت و مرد ، و آن دهقان پيشانى بر خاك نهاد . امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : از چشمه توفيق سيرابت نكنم ؟ گفت : چرا يا امير المؤمنين ، فرمود : من و يارم نه شرقى باشيم و نه غربى ، ما پديده قطب و پرچمهاى فلكيم ، اما اينكه گفتى « از برج تو آتش فروزد » بايد كه به اين نشانه بسود من قضاوت كنى نه بزيانم ، اما روشنى و تابش آن نزد خود من است ، و سوزانى و زبانهاش از من دور شده ، و اين مسألهايست ژرف و اگر حسابگرى حسابش كن . بيان : « و چيست داستان صاحب ميزان » يعنى اخترانى كه اكنون در برج ميزانند ، مربوط بدانند و مناسب با آن ، و همين است معنى صاحب سرطان « چند طلوع كرده از برج اسد » و « چند ساعت از طلوع اختران ديگر گذشته » و مقصود