العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

133

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

و باز هم قسمت روشن بيفزايد تا شب 14 ماه كه با خورشيد برابر گردد و نيمه روشن آن برابر زمين و خورشيد هر دو واقع شود و بدر تمام باشد ، سپس خرده خرده به خورشيد نزديك شود و قسمت روشن آن از برابر زمين بگردد و كاسته شود تا بيك چهارم دوم رسد و به حال تطابق و محاق برگردد . كسوف و گرفتن آفتاب اينست كه در حال محاق جرم ماه ميان زمين و خورشيد فاصله مىشود و ديگر خورشيد ديده نميشود و آن بناچار بايد در عقده رأس و يا ذنب باشد كه ماه و خورشيد در يك نقطه قرار گرفتند و به خوبى برابر همند و به اندازه نيم قطره ماه و خورشيد ميان آنها فاصله نمانده است و در اين صورت يا روشنى همه قرص خورشيد ناپديد است و سايه ماه همه زمين را گرفته يا گوشه از آن در سايه ماه واقع شده و كسوف جزئى است بكم و بيش و بسا اين ناپديد شدن خورشيد در تيكه‌اى از زمين باشد و در تيكه‌اى نباشد و بعضى مردم خورشيد را ببينند و برخى نه بينند يا نسبت ببعضى كلى باشد و نسبت به ديگران جزئى ولى اگر عرض قمر به اندازه نيم هر دو قطر باشد كسوف واقع نميشود . و گرفتن ماه در موقع برابرى با خورشيد است در حدود 14 ماه كه هر دو در عقده رأس و ذنب واقع شوند و عرض ماه كمتر از نيم هر دو قطر باشد و ماه در سايه زمين واقع شود و همه آن را يا قسمتى از آن را پرتو آفتاب نگيرد و اگر از منطقه البروج به اندازه نصف هر دو قطر و بيشتر دور باشد خسوف نباشد ، چون اين را فهميدى ميتوان خبر مذكور را به چند وجه تفسير كرد : 1 - اين سخنان فلاسفه حدس است و گمان و بسا كه اين اختلافات جهت ديگرى داشته باشد ، ابن ميثم در اختلاف اشكال ماه گفته ممكن است كره ماه نيمش از خود روشن باشد و نيمش تاريك و با حركتى برابر حركت فلكش دور خود بچرخد و چون همه نيم روشنش بسوى ما واقع شود بدر باشد و چون همه نيم تاريكش بسوى ما باشد محاق واقع شود و باز هم ممكن است خدا در هر حالى كه ديده مىشود روشنى در آن بيافريند و نشايد اين خبر را باطل دانست يا تأويل كرد .