العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

116

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

نيست و اگر روز نباشد كسب و زندگى نيست و محو شب ظلمت آنست در برابر اينكه روز روشن است . 2 - مقصود اينست كه دو تابنده شب و روز كه خورشيد و ماهند نشانه‌اند و نشانه شب كه ماه است محو شده ، و در محو ماه دو قول است يكى اينكه در روشنى خود كم و بيش دارد و نخست به صورت تيغه ماه نو برآيد و بيفزايد تا بدر تمام شود سپس خرده خرده كم شود تا بمحاق رسد دوّم اينكه مقصود از محو ماه تيرگى چهره آنست ، روايت است كه خورشيد و ماه در درخشانى برابر بودند و خدا جبرئيل را فرستاد تا پر به روى ماه كشيد و تا بشش رفت و معنى محو در لغت زدودن اثر است گويم : حمل محو بمعنى يكم بهتر است كه فرموده « تا از فضل پروردگار خود بجوئيد » چون محو بدين معنا در طلب فضل خدا اثر دارد چون فزونى و كمى نور ماه اثر بزرگى در مصالح جهان دارد چنانچه اهل تجربه گفته‌اند ، مانند مدّ و جزر دريا و پديد شدن بحران در بيماران طبق گفته پزشكان در كتبشان ، و نيز كم و بيش نور ماه سبب پديد شدن ماه‌ها است و از برگشت ماهها سالهاى عربى پديد شوند كه برؤيت ماه نو وابسته‌اند چنانچه فرمود : « تا بدانيد شماره سالها و حساب را » . و من گويم : اگر محو همان تيرگى در چهره قمر باشد باز هم برهانيست قاطع بر صحت گفته مسلمانان در مبدأ و معاد اما در مبدأ براى آنكه جرم ماه نزد فلاسفه بسيط است و بايد يك رنگ باشد و اختلاف او بسبب محو دليل است كه بطبع خود نيست و تأثير فاعل مختار نور چهره آن را كم و بيش ساخته ، و آخر سخن فلاسفه در باره آن اينست كه به روى ماه اجسامى كم نور چسبيده‌اند مانند اختران كه بر جرم آسمانند و براى آن اين تيرگى بر روى ماه پديد شده چون خال به روى آدمى ولى اين عذر سودى براى فلاسفه ندارد زيرا اين پرسش بميان آيد كه چون ماه جسمى است بسيط چرا اين اجرام تيره به برخى از آن چسبيده و به همه نچسبيده ، و همين دليل در جرم اختران هم آيد كه گوئيم چرا با اينكه فلك جسم يكطبع و بسيط است اختران