سيد علاء الدين محمد گلستانه
372
منهج اليقين (شرح نامه امام صادق ع به شيعيان) (فارسى)
را از راه داشتن و نداشتنِ مال و فرزند مدانيد ، از آن كه جاهاى امتحان و آزمايش الهى را در توانگرى و پريشانى ندانيد ؛ زيرا كه خداى - سبحانه و تعالى - ، مىفرمايد كه : آيا مىپندارند كه آنچه ما به ايشان دادهايم از مال و فرزندان ، چيزهاى خوب است كه به زودى به ايشان رسانيدهايم ؟ ! و چنين نيست ، بلكه نفهميدهاند ؛ زيرا كه خداى تعالى ، آزمايش مىكند جمعى را از بندگانش كه پيش خود ، صاحب عظمت و بزرگىاند ، به دوستان خود كه در چشم ايشان ، ضعيف و حقيرند . و به تحقيق كه موسى بن عمران و برادرش هارون عليهما السلام نزد فرعون آمدند جامههاى پشم در بر و عصاها در دست ، و با فرعون شرط كردند كه اگر مسلمان شود ، پادشاهى و عزّتش باقى بماند . پس فرعون به اصحاب خود گفت كه : آيا شما را عجب نمىآيد از اين دو نفر كه از براى من شرط مىكنند دوام عزّت و بقاى پادشاهى را ، و خود از فقر و خوارى ، با اين حالاند كه مىبينيد ؟ ! پس چرا خداى تعالى ، ايشان را به زيورهاى طلا مزيّن نساخت تا دلالت بر قدر و منزلت طلا و جمع كردن آن كند و حقارت پشم و پوشيدن آن ، ظاهر شود ، و اگر خداى تعالى نسبت به انبيا عليهم السلام مىخواست كه گنجهاى طلا و معادن عقيان ( كه طلاى خالص يا نوعى است كه از زمين مىرويد ) از براى ايشان بگشايد و درهاى باغها و جنّات بر ايشان مفتوح سازد ، و مرغان هوا « 1 » و وحشيانِ روى زمين را تابع ايشان سازد ، هر آينه ، مىتوانست كرد . و اگر چنين كرده بود ، امتحان خلايق ، ساقط و جزا دادن ايشان ، باطل مىشد ، و خبرهاى وعد و وعيد ، فاسد مىشد و جمعى كه قبول و اطاعت فرمان « 2 » مىكردند ، از راه ابتلا ، مستوجب اجر نمىشدند و مؤمنان ، از راه احسان و اعمال خوب ، مستحقّ ثواب نمىگرديدند و اسم مؤمن و كافر و محسن و مسىء و ساير اسما ، از معانى خود جدا مىشدند ؛ و ليكن خداى - سبحانه و تعالى - پيغمبران خود را صاحب عزمهاى قوى گردانيده و در نظرهاى مردم ، از جهت احوال ظاهر كه از ايشان ديده مىشود ، ضعيف و ناتوان ساخته ، و قناعتى به ايشان داده كه دلها و چشمها را از بىنيازى مملوّ مىسازد ، و فقرى به ايشان داده كه گوشها و چشمها از گزند آن پُر مىشود و اگر انبيا صاحب قوّتى مىبودند كه كسى قصد ايشان نمىتوانست كرد ، و عزّتى مىداشتند كه كسى ظلمى بر ايشان نمىتوانست كرد يا نقصى به آن راه نمىيافت ، و صاحب مُلك و پادشاهىاى بودند كه گردنهاى مردم از جهت رغبت و خواهش مطالب به جانب آن كشيده مىشد « 3 » و از هر طرف
--> ( 1 ) . الف : - « هوا » . ( 2 ) . الف : - « فرمان » . ( 3 ) . الف : « مىشود » .