سيد علاء الدين محمد گلستانه

369

منهج اليقين (شرح نامه امام صادق ع به شيعيان) (فارسى)

[ نهى از تكبّر ] وَ إيَّاكُمْ وَ الْعَظَمَةَ و الْكِبْرَ ؛ فَإنَّ الْكِبْرَ رِدَاءُ اللَّهُ - عزَّ و جلَّ - ، فَمَنْ نَازَعَ اللَّهَ رِدَاءَهُ قَصَمَهُ اللَّهُ وَ أذَلَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ . و پرهيز نماييد از بزرگى و تكبّر ؛ زيرا كه تكبّر ، مخصوص خداى - عزَّ و جلَّ - است ( ، مانند رداى هر كس كه مخصوص اوست ) . پس كسى كه نزاع كند با خداى - عزَّ و جلَّ - و « 1 » در باب چيزى كه مانند رداى شخص ، مخصوص اوست ، خداى تعالى ، مىشكند او را و ذليل و خوار مىسازد در روز قيامت . بدان كه تكبّر ، از قبايح اوصاف ذميمه است و در مبحث كبائر ، مذكور شد كه به كار بردن تكبّر ، از جملهء گناهان كبيره است . و تكبّر ، در احاديث به چند معنى استعمال شده و بعضى از بعضى بدتر است . و بدترين انواع تكبّر ، سركشى از متابعت حقّ است و اين ، معنى مادّهء كفر و طغيان است . ديگر ، خود را بهتر دانستن و زيادتى كردن بر مؤمنان به سبب اصل و نَسَب يا اعتبار و منصب يا « 2 » توانگرى و مثال اين امور است . و مفاسد تكبّر ، بسيار « 3 » و احاديث در مذمّت آن ، بىشمار است « 4 » . و از جملهء آنها خطبهء قاصعهء حضرت امير المؤمنين عليه السلام است كه اهل كوفه را به آن خطبه ، موعظه و تحذير فرمود ، و سببش آن بود كه چون قبايل مختلفه از عرب ، در كوفه جمع شده بودند و از راه مفاخرتى كه در ميان قبايل مىباشد ، شايع شده بود كه مردى از پيش قبيله‌اى مىگذشت و به آواز بلند ، سخنى مىگفت كه ايشان را به حركت آورَد ، و « 5 » يكى از اهل آن قبيله نيز فريادى مىكرد و مردم از دو طرف جمع شده ، فتنه و نزاع بر پاى مىكردند ، چنانچه در بسيارى از بلاد ، اهل محل‌ها با يكديگر محاربه و منازعه مىكنند ، پس روزى آن حضرت ، بر شتر سوار شده ، در موضعى كه جمعى از ايشان حاضر بودند ، فرمود كه : حمد ، مر خداوندى را كه عزّت و كبريا را لباس خود ساخته و اين دو صفت را از براى خود ، نه از براى خلق « 6 » اختيار نموده و بر ديگران ، قُرُق فرموده و از براى جلال خود ، برگزيده ، و لعنت خود را مقرّر ساخته از براى كسى كه از جملهء بندگان او در اين دو چيز با او منازعه كند . و بعد از آن به اين معنى ، ملائكهء مقرّبين خود را آزمايش

--> ( 1 ) . ب و ج : - « و » . ( 2 ) . ب : « و » . ( 3 ) . الف : - « بسيار است » . ( 4 ) . الف : - « است » . ( 5 ) . ب : - « و » . ( 6 ) . الف : « خود » .