سيد علاء الدين محمد گلستانه

355

منهج اليقين (شرح نامه امام صادق ع به شيعيان) (فارسى)

[ صبر و رضا به قضاى الهى ] وَ لَنْ يُنَالَ شَىءٌ مِنَ الْخَيْرِ عِنْدَ اللَّهِ إلّابِطَاعَتِهِ وَ الصَّبْرِ وَ الرِّضَا ؛ لأِنَّ الصَبْرَ وَ الرِّضَا مِنْ طَاعَةِ اللَّهِ . وَ اعْلَمُوا أنَّهُ لَنْ يُؤمِنَ عَبْدٌ مِنْ عَبيدِهِ حَتّى يَرْضَى عَنِ اللَّهِ فِيمَا صَنَعَ اللَّهُ إلَيْهِ وَ صَنَعَ بِهِ عَلَى مَا أحَبَّ وَ كَرِهَ ، وَ لَنْ يَصْنَعَ اللَّهُ بِمَنْ صَبَرَ وَ رَضِىَ عَنِ اللَّهِ إلّامَا هُوَ أهْلُهُ وَ هُوَ خَيْرٌ مِمَّا أحَبَّ وَ كَرِهَ . و نمىرسد كسى به مرتبه‌اى از مراتب خوبى يا ثواب الهى ، مگر به طاعت و بندگى و صبر كردن و راضى بودن به آنچه خداى تعالى براى او خواسته ( ؛ زيرا كه صبر و رضا ، از شرايط بندگى الهى است يا آن كه صبر و رضا ، از افراد طاعت است و قبول بعضى از عبادات ، مشروط است به اطاعت و پرهيزگارى ، چنانچه ظاهر « 1 » كلام الهى است كه فرموده : « إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ » ؛ « 2 » يعنى : قبول نمىكند خداى تعالى ، مگر از متّقيان . و بدانيد كه صاحب ايمان نمىشود هيچ بنده‌اى از بندگان الهى تا وقتى كه راضى شود از خداى تعالى در احسان كه ياد كند و مكروهى كه به او رسانَد ، خواه آن بنده را خوش آيد و خواه نيايد . و خداى تعالى ، نسبت به كسى كه در مقام صبر و رضا از خداى - عزَّ و جلَّ - باشد ، نمىكند ، مگر آنچه را كه خداى تعالى ، سزاوار و لايق به آن است و آن بهتر است از براى بنده ، از آنچه خودش خواهد و نخواهد « 3 » . و احاديث در باب صبر و رضا به قضاى الهى ، قبل از اين مذكور شد . و آنچه در اين كلام شريف واقع شده كه تا كسى صاحب مرتبهء رضا نباشد ، مؤمن نيست ، مىتواند بود كه بر معنى حقيقى محمول باشد ، و مراد آن باشد كه كسى كه به قضاى الهى راضى نباشد ، از اين جهت كه تجويز نمايد كه در قضاى الهى ، نسبت به او ظلمى و ستمى واقع شود و يقين نداند كه فعلِ قبيح از خداى - عزَّ و جلَّ - صادر نمىتواند شد « 4 » و هر چه مىكند ، از روى عدل يا تفضّل است ، از جملهء مؤمنين نخواهد بود . و مىتواند بود كه مراد از ايمان ، كمال ايمان باشد و مراد از صبر و رضا ، اطمينان و آرامِ نفس و مضطرب نشدن در وقت نزول مصائب ، و شكر الهى را ترك ننمودن باشد . و اين معنى ، هر چند

--> ( 1 ) . الف و ج : - « ظاهر » . ( 2 ) . سورهء مائده ، آيهء 25 . ( 3 ) . ب : - « و نخواهد » . ( 4 ) . الف : « نمىشود » .