سيد علاء الدين محمد گلستانه

301

منهج اليقين (شرح نامه امام صادق ع به شيعيان) (فارسى)

پيغمبر خود را صلى الله عليه و آله كه پاك‌تر و پاكيزه‌تر از جميع مخلوقات است ؛ زيرا كه سزاوار پيروى است از براى هر كس كه پيروى خواهد و سزاوار است به آن كه هر نسبتْ جوينده‌اى ، خود را به او منسوب سازد . و دوست‌ترينِ بندگان پيشِ خداى تعالى ، كسى است كه پيروى پيغمبرِ او « 1 » با پيغمبر خود صلى الله عليه و آله كند و قدم بر قدم او گذارد . و طريقهء او صلى الله عليه و آله آن بود كه از دنيا به گوشهء دندان ، تناول مىكرد ؛ يعنى زياده بر قدر ضرورت ، از متاع دنيا برنمى داشت و يك چشم زدن را به عاريت به دنيا نمىداد ؛ يعنى نگاه عاريه به دنيا نمىكرد ، چه جاى آن كه از روى ميل و خواهش ، التفات به دنيا نمايد . پهلويش از دنيا ، تهىتر « 2 » از همه كس بود و شكمش از همه كس ، خالىتر . دنيا را بر او عرض كردند ، ابا و امتناع نمود از آن كه دنيا را قبول كند ، و يقين دانست كه خداى تعالى چيزى را دشمن داشته ، پس او نيز دشمن داشت ، و خداى تعالى چيزى را بىقدر دانسته ، پس او نيز بىقدر داشت ، و [ چون چيزى را ] كوچك شمرد « 3 » ، او نيز كوچك و حقير شمرد « 4 » . و اگر از بدىها به غير از همين معنى در ما نباشد كه دوست مىداريم چيزى را كه خداى تعالى دشمن داشته ، و تعظيم مىكنيم چيزى را كه خداى تعالى حقير شمرده ، هر آينه ، اين معنىْ كافى است در مخالفت الهى و منازعت و سركشى از امر الهى . و به تحقيق كه حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله بر روى زمين ، چيزى مىخورد و به طريقِ غلامان و بندگان مىنشست و نعلين خود را به دست خود مىدوخت و جامه‌اش را به دست خود پينه مىكرد و بر خرِ برهنه ، سوار مىشد و ديگرى را در عقبِ خود ، سوار مىكرد . و پرده‌اى بر درِ خانهء آن حضرت بود كه در آن پرده ، صورتى چند نقش كرده بودند . پس به يكى از زنان خود مىفرمود : اى فلانه ! اين پرده را از برابر من پنهان كن ؛ زيرا كه وقتى كه نگاه به اين پرده مىكنم ، دنيا و زينت‌هاى دنيا به خاطرم « 5 » مىآيد . پس روى دل خود را از دنيا گردانيده بود و ياد دنيا را بالكلّيه از خاطر خود ، محو ساخته [ بود ] و دوست مىداشت كه زينت دنيا از چشم او غايب باشد تا آن كه از دنيا ، لباس فاخرى يا مالى به دست نياورد و دنيا را خانهء قرار و محلّ آرام خود نداند و اميد اقامت در دنيا نداشته باشد . پس دنيا را از خاطر خود ، به در كرد و از دل ، بيرون كرد و از نظر ، غايب ساخت . و عادت چنين جارى شده كه هر گاه كسى چيزى را دشمن دارد ، نمىخواهد كه نگاه به او كند و

--> ( 1 ) . الف : - « و سزاوار است به آن كه هر نسبتْ جوينده‌اى ، خود را به او منسوب سازد . و دوست‌ترينِ بندگان پيش‌خداى تعالى ، كسى است كه پيروىِ پيغمبر او » . ( 2 ) . الف : « تهى » . ( 3 ) . ب : « شمرده » . ( 4 ) . ج : « شمرده » . ( 5 ) . الف و ب : « به خاطر » .