سيد علاء الدين محمد گلستانه

288

منهج اليقين (شرح نامه امام صادق ع به شيعيان) (فارسى)

صاحب‌ْقساوت ، صادر شود . « 1 » و از آن حضرت ، روايت كرده كه فرمود : هر گاه دل يكى از شما رقّت به هم رساند ، بايد كه دعا بكنيد ؛ زيرا كه دل تا خالص نشود ، رقيق نمىشود . « 2 » چهارم ، تضرّع و اظهار مذلّت و شكستگى و گريستن در حالت دعا ، اگرچه به مقدار سرِ مگسى اشك از چشم بيرون آيد ، چنانچه كلينى رحمه الله از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمود : هيچ چيز نيست كه آن را پيمانه و وزنى نباشد ، مگر اشك چشم كه قطره‌اى از آن ، درياهاى آتش را فرو مىنشانَد ، و هر گاه چشم در اشك خود غرق شود ، آن رو ؛ تيرگى و مذلّت نمىبيند ، و هر گاه جارى شود ، اشك آن بدن را بر آتش ، حرام مىسازد خداى - عزَّ و جلَّ - و اگر يك كس در ميان امّتى گريه كند ، خداى تعالى ، بر همه ترحّم كند . « 3 » و از حضرت امام محمّد باقر عليه السلام روايت كرده كه فرمود : هيچ قطره‌اى دوست‌تر نيست نزد خداى - عزَّ و جلَّ - از قطره‌هاى اشك كه در شب تار از ترس خداى تعالى بچكد و مطلب از آنها غير خداى تعالى نباشد . « 4 » و از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمود : همه چشمى گريان خواهد بود در روز قيامت ، مگر سه چشم : يكى چشمى كه پوشيده شده باشد از چيزهايى كه خداى تعالى ، حرام كرده ؛ و چشمى كه بيدارى كشيده باشد در بندگى خداى تعالى ؛ و چشمى كه در ميان شب ، از ترس خداى تعالى ، گريان شده باشد . « 5 » و ابن بابويه رحمه الله در فقيه ، روايت كرده كه منصور بن يونس از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام سؤال كرد كه : چگونه است مردى كه در نماز واجبى خود را به گريه دارد تا وقتى كه بگِريد ؟ فرمود كه : واللَّه كه موجب سرور و خوش‌حالى است ! و فرمود كه : در آن وقت ، مرا به خاطر بگذران . « 6 » و كلينى رحمه الله از سعيد بن يسار روايت كرده كه گفت : به حضرت ابى عبد اللَّه عليه السلام گفتم كه : من در دعا ، خود را به گريه مىدارم و گريه نمىآيد . فرمود كه : آرى . [ گريه كن ] هر چند به قدر سرِ مگسى باشد . « 7 » و از حضرت امام محمّد باقر عليه السلام روايت كرده كه فرمود : نزديك‌ترين احوال بنده به خداى

--> ( 1 ) . همان ، ص 474 ، ح 4 . ( 2 ) . همان ، ص 477 ، ح 5 . ( 3 ) . همان ، ص 481 ، ح 1 . ( 4 ) . همان ، ص 482 ، ح 3 . ( 5 ) . همان ، ص 80 ، ح 2 . ( 6 ) . كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 317 ، ح 940 . ( 7 ) . الكافى ، ج 2 ، ص 483 ، ح 9 .