سيد علاء الدين محمد گلستانه
264
منهج اليقين (شرح نامه امام صادق ع به شيعيان) (فارسى)
[ فضيلت خاموشى و موارد سخن گفتن ] وَعَلَيْكُمْ بِالصَّمْتِ الَّا فِيمَا يَنْفَعُكُمُ اللَّهُ بِهِ مِنْ أمْرِ آخِرَتِكُمْ وَ يَأْجُرُكُمْ عَلَيْهِ . يعنى : بر شما باد سكوت و سخن نگفتن ، مگر در چيزى كه از براى شما نافع باشد از امور آخرت . و خداى تعالى ، شما را بر آن سخن گفتن ، ثواب و اجر ، عطا فرمايد . و در اين كلام ، امر به دو چيزْ واقع شده : يكى سكوت ، و يكى سخن گفتن ، امّا هر يك در محلّ خود ؛ و محلّ سكوت را بيان فرمود كه آن جايى است كه فايدهاى اخروى بر سخن گفتنْ مترتّب نباشد . و از اين جا محلّ كلام نيز ظاهر مىشود و ابتدا نمودن به امر به سكوت و امر به كلام را در سياق استثنا بيان نمودن مىتواند بود كه بنا بر اين « 1 » باشد كه اكثر طبايع ، به تكلّمْ راغبتر مىباشند از سكوت ، و مفاسد كلام ، غالباً زياده بر مفاسد سكوت است ، و مىتواند بود كه از جهت شدّت تقيّه و خوف از مخالفان يا از هر دو جهت باشد . و از جملهء مواضع سكوت ، جايى است كه محلّ تقيّه و خوف بوده باشد و در باب تقيّه ، بعضى كلماتْ مذكور شد . و چون اكثر اوقات ، اظهار تشيّع و مذهب حق در پيش مخالفان ، از خوف ضررْ خالى نيست ، در چند حديث ، نهى از دعوت مردم به دين حق وارد شده ، چنانچه محمّد بن يعقوب كلينى رضى الله عنه روايت كرده كه حضرت امام جعفر صادق عليه السلام به بعضى از اصحاب خود مىفرمود كه : شما را با مردم ، چه كار است ؟ دست بداريد از مردم و كسى را به امر خود ( يعنى تشيّع ) دعوت مكنيد ، و واللَّه كه اگر اهل آسمان و زمين جمع شوند بر آن كه اضلال نمايند بندهاى را كه خداى تعالى هدايت او را خواسته باشد ، نمىتوانند كرد ! دست از مردم بداريد و مگوييد : « فلان كس ، برادر من است » و « فلان ، پسر عمّ من است » و « فلان ، همسايهء من است » ؛ زيرا كه اگر « 2 » خداى ، خير بنده را كه خواسته باشد ، روح او را پاكيزه مىكند . پس هر خوبىاى را كه مىشنود ، قبول مىكند و هر بدىاى [ را ] كه مىشنود ، انكار مىكند و بعد از از آن ، خداى تعالى ، كلمهاى در دل او مىاندازد كه جامع امر او باشد « 3 » و به اين مضمون ، چند حديثْ روايت نموده . و ظاهر قواعد و عمومات ، آن است كه در جايى كه خوف ضرر نباشد و ممكن باشد كه آن شخص قبولِ حق نمايد ، دعوت بايد نمود و ادلّهء حق و براهين ، به جهت او ثابت « 4 » بايد كرد .
--> ( 1 ) . ب و ج : « آن » . ( 2 ) . الف : - « اگر » . ( 3 ) . الكافى ، ج 1 ، ص 165 ، ح 1 . ( 4 ) . ب و ج : « اقامت » .